اخطار راهبردی خطاب به مسئولان عالی امنیت کشور: با عنایت به ورود...

Mahdi Kharratiyan@MehdiKharratya
77 views
Jul 29, 2026
~34 min read
Advertisement
1
اخطار راهبردی خطاب به مسئولان عالی امنیت کشور: با عنایت به ورود نظامی اوکراین به حوزه کاسپین، چرا زمان تغییر رویکرد واقعگرایانه تهران نسبت به تعمیق روابط با پکن و مسکو فرا رسیده، و مذاکرات اسلام آباد نیازمند مذاکرات مکمل «جامع و راهبردی» بین تهران، مسکو و پکن است؟
با اعلام رسمی زلنسکی مبنی هدف قرار دادن کشتی ایرانی - حاوی کمکهای تسلیحاتی روسیه - و تایید این ادعا توسط وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران، و همچنین قراردادهای تسلیحاتی اوکراین با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس اکنون میتوان گفت دو جبهه جنگی خاورمیانه و اوکراین بیش از گذشته به یکدیگر پیوند خورده است.
پیش از این بارها در نقد دیدگاه جریان نرمالیزاسیون، هشدار داده شد که این جریان با ترویج خوشبینی نابجا نسبت به تحولات جهانی و نادیده گرفتن تلاشهای مضاعف ایالات متحده برای مهار چین، در تلاش است تا با زمینهچینی برای مذاکرات جامع با ایالات متحده، ایران را ذیل نظم مبتنی بر قواعد تعریف نماید، نظمی که بر اساس شواهد و قرائن متعدد (من جمله دو هشدار مهم از جانب ونس و لاوروف)، در ذیل آن ایران باید تجزیه شود تا مقدمات برای تسلط کامل غرب بر قفقاز شمالی و جنوبی و آسیای مرکزی فراهم شود، تا بتواند فرایند ایجاد خفگی ژئوپولتیک برای چین و روسیه را هموار نماید.
جایگاه جغرافیای منحصر به فرد ایران در مسیرهای چین به اروپا (شرق به غرب) و هند به روسیه (شمال به جنوب)، و جبر جغرافیایی تهران را وادار میکند که در فضای جنگ سرد نوین (که بارها گفته شد دارای مختصاتی کاملا متفاوت با جنگ سرد قرن بیستم است)، در سطح استراتژی بزرگ، جایگاهی متفاوت از گذشته برای پکن و مسکو در نظر بگیرد.
در حالیکه اینروزها مساله رقابت استراتژیک چین و آمریکا بر اسناد امنیت ملی بسیاری از کشورها سایه افکنده است، ائتلاف جریانهای سازهانگار و طرفداران نهادگرایی لیبرال در سیاست داخلی ایران توانستهاند ذیل عناوینی چون «امنیتیسازی» و «امکان بازی برد-برد» با ایالات متحده»، جنگ اخیر میان ایران و آمریکا را فرصتی بی نظیر برای عادیسازی روابط با آمریکا جا بزنند؛ این در حالیست که در خود آمریکا چه در دوره بایدن و چه در دو دوره ترامپ، مساله رقابت راهبردی قدرتهای بزرگ محور اصلی اسناد راهبردی NSS 2017، NSS 2022 و NSS 2025 و سایر اسناد بالادستی امنیت ملی و سیاست خارجی است، و با توجه با نقش جدید اسراییل در مهار چین و روسیه، مساله رقابت استراتژیک ایران و اسراییل در منطقه خاورمیانه خواه ناخواه به امتدادی از رقابت استراتژیک چین و آمریکا و منازعه اوکراین مبدل شده است.
این جریانها با نادیدهگیری نسخههای بروز رسانی شده «دکترین پیرامون» بن گورویون و طرحهایی چون طرح ینون، شهادت هوکابی در مورد حمایت آمریکا از طرح اسرائیل بزرگ، نقش جدید اسراییل در مهار چین و کوریدور IMEC، کلان طرح بریتانیا برای بسط گفتمان پان تورانیسم جهت تضعیف نفوذ ایران و روسیه در آسیای میانه و قفقاز از یک و نیم قرن پیش و نسبت آن با صهیونیسم سیاسی، شهادت بسیار مهم ونس دال بر اراده اسراییل برای لیبی سازی ایران، هشدار راهبردی لاوروف دال بر امکان شباهت پیدا کردن سرنوشت ایران و لیبی در صورت امتیازدهی هستهای، سخنان هشدار دهنده تام باراک در مورد تغییر نقشه خاورمیانه و معتبر نبودن میراث سایس-پیکو، طرح اسراییل در مورد کوریدور داوود و کردستان بزرگ و تهدید انگاری ترکیه و انبوهی از شواهد دیگر، این تصور نادرست را رواج داده است که در صورت عادیسازی روابط ایران و اسراییل، مشکلات ایران دفعتا حل خواهد شد.
این در حالیست که ترکیب جبر جغرافیایی و شرایط حاد جهانی ناشی از رقابت قدرتهای بزرگ، فضایی را برای ایران ترسیم میکند که در آن ایران ناگزیر است برای بقای خود به شکلی متفاوت بیاندیشد و خود را در حوزههایی چون تامین کالاهای اساسی، فروش نفت، تامین ارز، اتصال به زنجیره تامین فناوریهای حساس خصوصا هوش مصنوعی، تامین تسلیحات پیشرفته نظامی و غیره، از غرب جدا نماید.
جریان غربگرا اصرار دارد که ایران را به هر شکل که هست که ذیل زیست بوم آمریکایی نگه دارد، زیست بومی که بقای خود را در گروی تضعیف یا حذف کشورهایی چون ایران میداند که به دلیل عقبه اصیل تاریخی خود، قائل به استقلال ژئوپولتیک هستند. همچنین این جریان با علم به اینکه جمهوری خلق چین حاضر نیست ذیل نظم آمریکایی با ایران کار مهمی با ایران انجام دهد و تعمیق روابط تهران پکن مستلزم جدایی از نظم اقتصادی آمریکایی است، با نادیده گرفتن تعمدی این اصل مهم، با ارسال سیگنالهای متضاد به پکن، عملا رابطه دو کشور را در مرحله قفل شدگی در حوزه های راهبردی قرار داده است، به رغم اینکه چین در جنگ اوکراین، موضوع اسنپ بک و مخالفت با تصویب قطعنامههای تنگه هرمز در شورای امنیت و IMO، به خوبی نشان داده است که درصورت التزام کشورهای همسو به قواعد خاص کار با چین، حتی در صورت هشدارهای مکرر آمریکا از تعمیق روابط با کشورهای متخاصم با ایالات متحده هیچ ابایی ندارد.
این جریان حتی در مورد جایگاه ونس در سیاست خارجی آمریکا و نحوه پر کردن دست جریانهای محدود کننده (restrainer) و اولویتگرا (prioritizer) در سیاست داخلی آمریکا تجویزهای اشتباهی را مینماید که در عمل به پرشدن دست جریانهای برتری طلب (primacist)، نئوکانها و حتی لابی اسراییل منجر میشود. به عبارتی این جریانها با ترویج عباراتی چون «ایران را محل نزاع قدرتهای بزرگ نکنیم» و «ایران نباید امنیتی سازی شود»، در تلاشند تا جبهه جنگ اخیر ایران تا حد امکان از جبهههای دیگر نبرد درعرصه جهانی جدا شود و به عبارتی ایران به موضوعی راحت الحقوم برای لابی اسراییل و جریان جنگ طلب واشنگتن مبدل شود؛ این در حالیست که هم از منظر اروپا و هم از منظر آمریکا این جبهه ها به هم متصل است و دلیل ورود آمریکا به جنگ با ایران، نه به دلیل ماجراجویی ایران، بلکه به دلیل تلاش برای ضربه زدن به ضعیفترین حلقه مثلث ایران، چین و روسیه و مقدمه چینی برای تسلط بر آسیای مرکزی و تثبیت هژمنی اسراییل بر منطقه خاورمیانه به عنوان عنصر کلیدی اتصال ایندوپاسیفیک به یوروآتلانتیک بوده است. بنابراین، ایران چه بخواهد و چه نخواهد به دلیل جایگاه جغرافیای منحصر به فرد خود در مرکز منازعهای عظیم قرار دارد و باید برای بقای خود با ذی نفعان این منازعه وارد گفتگوهایی جامع و راهبردی شود، امری که جریان سازهانگار و غربگرا از درک آن ناتوان است. این جریانها با همین برداشت نادرست از صحنه برآوردهای نادرستی از شرایط حساس کشور در آستانه جنگهای ۱۲ روزه و ۴۰ روزه تولید کرد و در غافلگیریهای راهبردی این دو جنگ کاملا مقصر است.
همچنین شرط پر شدن جریانهای انزواگرا در کاخ سفید، همواره بزرگ شدن هزینههای سیاسی، اقتصادی و نظامی جنگها بوده و در مقابل جریانهای جنگ طلب همواره با کوچک نمایی هزینههای جنگ کار خود را پیش برده اند، و جریانهای طرفدار نرمالیزاسیون همواره در مقاطع حساس جنگها با اظهار نظرها و تصمیمسازیهای نادرست، عملا کمک کار جریانهای جنگ طلب در واشنگتن بوده اند.
در مقابل شواهد نشان میدهد که به رغم تمام این کاستیها و قفل شدنهای تعمدی در سیاست خارجی ایران، پکن و مسکو در جنگ اخیر کمکهای مهمی به ایران نمودهاند که در گزارشهای اخیر نشریات معتبر بازتاب داشته و به علنی شدن هشدارهای آمریکا ناظر به لزوم فاصله گرفتن پکن و مسکو از تهران منجر شده است.
در نهایت این بخش مقدمه، ذکر این نکته ضروری است که بر خلاف القائات جریانهای غربگرا، مساله اساسی این نیست که تهران باید خود را ذیل «بلوکی شرقی» تعریف کند یا به چین و روسیه بفروشد، بلکه مساله این است که در شرایط امروز رقابت چین و آمریکا اکنون متغیر ساختاری غالب نظام بینالملل است؛ بنابراین آزادی عمل ایران نسبت به دهههای قبل کاهش یافته و سیاست خارجی ایران باید با این محدودیت ساختاری بازتنظیم شود.
در این مقاله بسیار مفصل ضمن مرور گذشته، اسناد بالادستی ایالات متحده، بیانیهها ناتو، اظهارات اخیر وزرای امور خارجه چین و روسیه در مورد جنگ و .... نشان خواهیم داد که چرا مسیر فعلی سیاست خارجی ایران، که بیشتر حول محور «نمایش» روابط با چین و روسیه و در عمل کمابیش ادامه مسیرهای نادرست گذشته است، کشور را به بیراهه و سقوط سوق خواهد داد./۱

با اعلام رسمی زلنسکی مبنی هدف قرار دادن کشتی ایرانی - حاوی کمکهای تسلیحاتی روسیه - و تایید این ادعا توسط وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران، و همچنین قراردادهای تسلیحاتی اوکراین با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس اکنون میتوان گفت دو جبهه جنگی خاورمیانه و اوکراین بیش از گذشته به یکدیگر پیوند خورده است.
پیش از این بارها در نقد دیدگاه جریان نرمالیزاسیون، هشدار داده شد که این جریان با ترویج خوشبینی نابجا نسبت به تحولات جهانی و نادیده گرفتن تلاشهای مضاعف ایالات متحده برای مهار چین، در تلاش است تا با زمینهچینی برای مذاکرات جامع با ایالات متحده، ایران را ذیل نظم مبتنی بر قواعد تعریف نماید، نظمی که بر اساس شواهد و قرائن متعدد (من جمله دو هشدار مهم از جانب ونس و لاوروف)، در ذیل آن ایران باید تجزیه شود تا مقدمات برای تسلط کامل غرب بر قفقاز شمالی و جنوبی و آسیای مرکزی فراهم شود، تا بتواند فرایند ایجاد خفگی ژئوپولتیک برای چین و روسیه را هموار نماید.
جایگاه جغرافیای منحصر به فرد ایران در مسیرهای چین به اروپا (شرق به غرب) و هند به روسیه (شمال به جنوب)، و جبر جغرافیایی تهران را وادار میکند که در فضای جنگ سرد نوین (که بارها گفته شد دارای مختصاتی کاملا متفاوت با جنگ سرد قرن بیستم است)، در سطح استراتژی بزرگ، جایگاهی متفاوت از گذشته برای پکن و مسکو در نظر بگیرد.
در حالیکه اینروزها مساله رقابت استراتژیک چین و آمریکا بر اسناد امنیت ملی بسیاری از کشورها سایه افکنده است، ائتلاف جریانهای سازهانگار و طرفداران نهادگرایی لیبرال در سیاست داخلی ایران توانستهاند ذیل عناوینی چون «امنیتیسازی» و «امکان بازی برد-برد» با ایالات متحده»، جنگ اخیر میان ایران و آمریکا را فرصتی بی نظیر برای عادیسازی روابط با آمریکا جا بزنند؛ این در حالیست که در خود آمریکا چه در دوره بایدن و چه در دو دوره ترامپ، مساله رقابت راهبردی قدرتهای بزرگ محور اصلی اسناد راهبردی NSS 2017، NSS 2022 و NSS 2025 و سایر اسناد بالادستی امنیت ملی و سیاست خارجی است، و با توجه با نقش جدید اسراییل در مهار چین و روسیه، مساله رقابت استراتژیک ایران و اسراییل در منطقه خاورمیانه خواه ناخواه به امتدادی از رقابت استراتژیک چین و آمریکا و منازعه اوکراین مبدل شده است.
این جریانها با نادیدهگیری نسخههای بروز رسانی شده «دکترین پیرامون» بن گورویون و طرحهایی چون طرح ینون، شهادت هوکابی در مورد حمایت آمریکا از طرح اسرائیل بزرگ، نقش جدید اسراییل در مهار چین و کوریدور IMEC، کلان طرح بریتانیا برای بسط گفتمان پان تورانیسم جهت تضعیف نفوذ ایران و روسیه در آسیای میانه و قفقاز از یک و نیم قرن پیش و نسبت آن با صهیونیسم سیاسی، شهادت بسیار مهم ونس دال بر اراده اسراییل برای لیبی سازی ایران، هشدار راهبردی لاوروف دال بر امکان شباهت پیدا کردن سرنوشت ایران و لیبی در صورت امتیازدهی هستهای، سخنان هشدار دهنده تام باراک در مورد تغییر نقشه خاورمیانه و معتبر نبودن میراث سایس-پیکو، طرح اسراییل در مورد کوریدور داوود و کردستان بزرگ و تهدید انگاری ترکیه و انبوهی از شواهد دیگر، این تصور نادرست را رواج داده است که در صورت عادیسازی روابط ایران و اسراییل، مشکلات ایران دفعتا حل خواهد شد.
این در حالیست که ترکیب جبر جغرافیایی و شرایط حاد جهانی ناشی از رقابت قدرتهای بزرگ، فضایی را برای ایران ترسیم میکند که در آن ایران ناگزیر است برای بقای خود به شکلی متفاوت بیاندیشد و خود را در حوزههایی چون تامین کالاهای اساسی، فروش نفت، تامین ارز، اتصال به زنجیره تامین فناوریهای حساس خصوصا هوش مصنوعی، تامین تسلیحات پیشرفته نظامی و غیره، از غرب جدا نماید.
جریان غربگرا اصرار دارد که ایران را به هر شکل که هست که ذیل زیست بوم آمریکایی نگه دارد، زیست بومی که بقای خود را در گروی تضعیف یا حذف کشورهایی چون ایران میداند که به دلیل عقبه اصیل تاریخی خود، قائل به استقلال ژئوپولتیک هستند. همچنین این جریان با علم به اینکه جمهوری خلق چین حاضر نیست ذیل نظم آمریکایی با ایران کار مهمی با ایران انجام دهد و تعمیق روابط تهران پکن مستلزم جدایی از نظم اقتصادی آمریکایی است، با نادیده گرفتن تعمدی این اصل مهم، با ارسال سیگنالهای متضاد به پکن، عملا رابطه دو کشور را در مرحله قفل شدگی در حوزه های راهبردی قرار داده است، به رغم اینکه چین در جنگ اوکراین، موضوع اسنپ بک و مخالفت با تصویب قطعنامههای تنگه هرمز در شورای امنیت و IMO، به خوبی نشان داده است که درصورت التزام کشورهای همسو به قواعد خاص کار با چین، حتی در صورت هشدارهای مکرر آمریکا از تعمیق روابط با کشورهای متخاصم با ایالات متحده هیچ ابایی ندارد.
این جریان حتی در مورد جایگاه ونس در سیاست خارجی آمریکا و نحوه پر کردن دست جریانهای محدود کننده (restrainer) و اولویتگرا (prioritizer) در سیاست داخلی آمریکا تجویزهای اشتباهی را مینماید که در عمل به پرشدن دست جریانهای برتری طلب (primacist)، نئوکانها و حتی لابی اسراییل منجر میشود. به عبارتی این جریانها با ترویج عباراتی چون «ایران را محل نزاع قدرتهای بزرگ نکنیم» و «ایران نباید امنیتی سازی شود»، در تلاشند تا جبهه جنگ اخیر ایران تا حد امکان از جبهههای دیگر نبرد درعرصه جهانی جدا شود و به عبارتی ایران به موضوعی راحت الحقوم برای لابی اسراییل و جریان جنگ طلب واشنگتن مبدل شود؛ این در حالیست که هم از منظر اروپا و هم از منظر آمریکا این جبهه ها به هم متصل است و دلیل ورود آمریکا به جنگ با ایران، نه به دلیل ماجراجویی ایران، بلکه به دلیل تلاش برای ضربه زدن به ضعیفترین حلقه مثلث ایران، چین و روسیه و مقدمه چینی برای تسلط بر آسیای مرکزی و تثبیت هژمنی اسراییل بر منطقه خاورمیانه به عنوان عنصر کلیدی اتصال ایندوپاسیفیک به یوروآتلانتیک بوده است. بنابراین، ایران چه بخواهد و چه نخواهد به دلیل جایگاه جغرافیای منحصر به فرد خود در مرکز منازعهای عظیم قرار دارد و باید برای بقای خود با ذی نفعان این منازعه وارد گفتگوهایی جامع و راهبردی شود، امری که جریان سازهانگار و غربگرا از درک آن ناتوان است. این جریانها با همین برداشت نادرست از صحنه برآوردهای نادرستی از شرایط حساس کشور در آستانه جنگهای ۱۲ روزه و ۴۰ روزه تولید کرد و در غافلگیریهای راهبردی این دو جنگ کاملا مقصر است.
همچنین شرط پر شدن جریانهای انزواگرا در کاخ سفید، همواره بزرگ شدن هزینههای سیاسی، اقتصادی و نظامی جنگها بوده و در مقابل جریانهای جنگ طلب همواره با کوچک نمایی هزینههای جنگ کار خود را پیش برده اند، و جریانهای طرفدار نرمالیزاسیون همواره در مقاطع حساس جنگها با اظهار نظرها و تصمیمسازیهای نادرست، عملا کمک کار جریانهای جنگ طلب در واشنگتن بوده اند.
در مقابل شواهد نشان میدهد که به رغم تمام این کاستیها و قفل شدنهای تعمدی در سیاست خارجی ایران، پکن و مسکو در جنگ اخیر کمکهای مهمی به ایران نمودهاند که در گزارشهای اخیر نشریات معتبر بازتاب داشته و به علنی شدن هشدارهای آمریکا ناظر به لزوم فاصله گرفتن پکن و مسکو از تهران منجر شده است.
در نهایت این بخش مقدمه، ذکر این نکته ضروری است که بر خلاف القائات جریانهای غربگرا، مساله اساسی این نیست که تهران باید خود را ذیل «بلوکی شرقی» تعریف کند یا به چین و روسیه بفروشد، بلکه مساله این است که در شرایط امروز رقابت چین و آمریکا اکنون متغیر ساختاری غالب نظام بینالملل است؛ بنابراین آزادی عمل ایران نسبت به دهههای قبل کاهش یافته و سیاست خارجی ایران باید با این محدودیت ساختاری بازتنظیم شود.
در این مقاله بسیار مفصل ضمن مرور گذشته، اسناد بالادستی ایالات متحده، بیانیهها ناتو، اظهارات اخیر وزرای امور خارجه چین و روسیه در مورد جنگ و .... نشان خواهیم داد که چرا مسیر فعلی سیاست خارجی ایران، که بیشتر حول محور «نمایش» روابط با چین و روسیه و در عمل کمابیش ادامه مسیرهای نادرست گذشته است، کشور را به بیراهه و سقوط سوق خواهد داد./۱

Mahdi Kharratiyan@MehdiKharratya
در مصاحبه اخیرم با نیوزویک: در شرایط فعلی، یعنی در شرایطی که تاب آوری اقتصادی سرنوشت پیروز جنگ را مشخص میکند، "منطق" حکم میکند که تهران گستره و عمق روابط خود را با پکن و مسکو گسترش دهد. هم چین و هم روسیه اگرچه در مورد توسعه روابط با ایران ملاحظاتی دارند، اما جبر ژئوپولتیک و علاقه مندی ایندو به فرسایش توان ایالات متحده، آنها را جهت کمک به تهران جهت افزایش سطح تاب آوری شدیدا ترغیب میکند و متاسفانه در تهران این منطق هنوز بدرستی درک نشده است. تهران در حال از دست دادن فرصتها در مسیر مذاکره با آمریکا و گره زدن همه چیز به سرنوشت این مذاکرات است و این در حالیست که نه پکن و نه مسکو علاقه ای ندارند که به عنوان "ایستگاه میانه" قطار تهران-واشنگتن و "محلل" دیده شوند. آنها خواستار رابطه ای مستقل و مبتنی بر ابتکار عمل از جانب تهران هستند، و البته از اینکه بتوانند در حل بحران جنگ ایران و آمریکا هم نقشی داشته باشند استقبال میکنند. تهران برای حل مسائل اقتصادی خود باید وارد گفتگوهای کلان و همه جانبه و مستقل (از آمریکا) با پکن و مسکو شود و بدون شک موفقیت در این مذاکرات دارای تاثیرات مثبت ملموسی بر مذاکرات با آمریکا نیز خواهد بود، چون به افزایش تاب آوری اقتصادی ایران کمک شایانی خواهد کرد و محاسبات ترامپ جهت فشار اقتصادی شدید بر تهران را تا حد زیادی تحت الشعاع خود قرار خواهد داد.
2
مقدمتا عرض میشود که اصل ادعای زلنسکی مبنی بر حمله به کشتی ایرانی در دریای خزر، توسط وزارت خارجه تایید و به احضار کاردار اوکراین به حوزه اوراسیای وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران منجر شده است. در مورد ماهیت نظامی/غیرنظامی کشتی گمانهزنیهایی وجود دارد./۲


Volodymyr Zelenskyy / Володимир Зеленський@ZelenskyyUa
Ukraine continues applying long‑range sanctions in response to Russian strikes. Last night, the warriors of our Defense Forces hit targets across different regions of Russia that are fueling this war.
Once again, a plant in Kirov was struck – the one supplying components for the weapons Russia uses to attack our people. That’s about 1,200 kilometers from Ukraine’s border. Also hit were an oil refinery in Tyumen, a logistics facility in Yekaterinburg, and a fuel and lubricants depot in Rostov‑on‑Don. We also achieved very strong results with long‑range strikes in the Caspian Sea – including vessels used in military cargo shipments involving Iran, as well as a warship.
Thank you for these results! Glory to Ukraine!
Once again, a plant in Kirov was struck – the one supplying components for the weapons Russia uses to attack our people. That’s about 1,200 kilometers from Ukraine’s border. Also hit were an oil refinery in Tyumen, a logistics facility in Yekaterinburg, and a fuel and lubricants depot in Rostov‑on‑Don. We also achieved very strong results with long‑range strikes in the Caspian Sea – including vessels used in military cargo shipments involving Iran, as well as a warship.
Thank you for these results! Glory to Ukraine!
3
مصاحبه دو روز پیش لارا لومر از چهرههای برجسته لابی اسراییل و نزدیکان ترامپ با زلنسکی در شرایط زمانی فعلی بسیار حائز اهمیت است. لومر در کنار لیندزی گراهام و مارک لوین و چند تن دیگر نقش مهمی در افشار بر ترامپ جهت اقناع وی جهت حمله به ایران داشته است./۳


Laura Loomer@LauraLoomer
WATCH:
Laura Loomer Interviews Ukrainian President Volodymyr Zelenskyy @ZelenskyyUa at Mariinsky Palace in Kyiv, Ukraine. 🇺🇦 🇺🇸
Enjoy!
@APUkraine @POTUS @WhiteHouse @KremlinRussia_E
Laura Loomer Interviews Ukrainian President Volodymyr Zelenskyy @ZelenskyyUa at Mariinsky Palace in Kyiv, Ukraine. 🇺🇦 🇺🇸
Enjoy!
@APUkraine @POTUS @WhiteHouse @KremlinRussia_E
4
لیندزی گراهام نیز چند روز قبل از مرگ خود برای دهمین بار به اوکراین سفر کرد. گراهام علاوه بر لابی اسرایبل، از چهرههای نزدیک به جریان برتری طلب و نزدیک به نئوکانها محسوب میشد و تلاش بسیاری کرد تا ترامپ همچنان به حمایت از اوکراین متعهد بماند./۴


Volodymyr Zelenskyy / Володимир Зеленський@ZelenskyyUa
Good meeting with U.S. Senator Lindsey Graham @LindseyGrahamSC in Kyiv. This is already his 10th visit to our country, and we appreciate this support.
I'm grateful to Lindsey for recognizing our warriors. The stronger Ukraine is on the battlefield, the greater the chances that diplomacy will ultimately succeed. And right now, it is important that our long-range sanctions pressure on Russia be reinforced through new sanctions steps by our partners. Lindsey briefed me on the work underway in Congress on the relevant bill. We also discussed our urgent air defense needs to protect our people. During the NATO Summit in Ankara, President Trump and I reached political agreements on licensing the production of Patriots in Ukraine. It is now crucial to implement all of this at the team level.
I thank the United States, the President, and Congress for bipartisan and consistent support from both chambers.
I'm grateful to Lindsey for recognizing our warriors. The stronger Ukraine is on the battlefield, the greater the chances that diplomacy will ultimately succeed. And right now, it is important that our long-range sanctions pressure on Russia be reinforced through new sanctions steps by our partners. Lindsey briefed me on the work underway in Congress on the relevant bill. We also discussed our urgent air defense needs to protect our people. During the NATO Summit in Ankara, President Trump and I reached political agreements on licensing the production of Patriots in Ukraine. It is now crucial to implement all of this at the team level.
I thank the United States, the President, and Congress for bipartisan and consistent support from both chambers.
5
حمایت گراهام از اوکراین آنچنان بود که در رسانههای روسیه از طرح ترور وی سخن گفته میشد و لارا لومر در مطلبی مبتنی بر تئوری توطئه، تلویحا مدعی شده است که گراهام توسط سرویسهای اطلاعاتی ایران یا روسیه به قتل رسیده است./۵


Laura Loomer@LauraLoomer
🚨 EXCLUSIVE: 🚨
Russian state media called for Senator Lindsey Graham’s assassination in 2023 after his meeting with @ZelenskyyUa. Now, 3 years later, just one day after meeting with Zelensky in Ukraine, Senator Graham is dead.
RT, Russian state media that is controlled by the Kremlin and Putin is mocking me for suggesting Russia or Iran may have poisoned Senator Lindsey Graham, who just returned from Ukraine yesterday and is now dead. 5 days ago at Khamenei’s funeral in Iran, the IRGC called for Senator Graham to be assassinated. Russia sent a delegation to Khamenei’s funeral.
Here’s a video of Margarita Simonyan, the editor-in-chief of @RT_com, saying she wants to send a Russian assassination squad to take out Senator Lindsey Graham.
RT is nothing more than Russian propaganda. While in Ukraine, Lindsey
Graham called for more support for Ukraine to combat Russian ballistic missiles, and he said the White House supported his proposal for increased sanctions on Russia.
Now, one day later, Senator Graham has died very unexpectedly.
There needs to be an investigation into his death and a toxicology report and autopsy.
I think Senator Graham may have been poisoned during his travels abroad.
The Russians love gaslighting people to pretend like they never said the things they are on the record saying.
Russia doesn’t want their war to end, and neither does Iran.
@SecretService @marcorubio
Watch the video below 👇🏻
Russian state media called for Senator Lindsey Graham’s assassination in 2023 after his meeting with @ZelenskyyUa. Now, 3 years later, just one day after meeting with Zelensky in Ukraine, Senator Graham is dead.
RT, Russian state media that is controlled by the Kremlin and Putin is mocking me for suggesting Russia or Iran may have poisoned Senator Lindsey Graham, who just returned from Ukraine yesterday and is now dead. 5 days ago at Khamenei’s funeral in Iran, the IRGC called for Senator Graham to be assassinated. Russia sent a delegation to Khamenei’s funeral.
Here’s a video of Margarita Simonyan, the editor-in-chief of @RT_com, saying she wants to send a Russian assassination squad to take out Senator Lindsey Graham.
RT is nothing more than Russian propaganda. While in Ukraine, Lindsey
Graham called for more support for Ukraine to combat Russian ballistic missiles, and he said the White House supported his proposal for increased sanctions on Russia.
Now, one day later, Senator Graham has died very unexpectedly.
There needs to be an investigation into his death and a toxicology report and autopsy.
I think Senator Graham may have been poisoned during his travels abroad.
The Russians love gaslighting people to pretend like they never said the things they are on the record saying.
Russia doesn’t want their war to end, and neither does Iran.
@SecretService @marcorubio
Watch the video below 👇🏻
6
بررسی تحولات حزب جمهوریخواه نشان میدهد که جریانهای محدودکننده و اولویتگرا نه در کنگره و نه در پنتاگون و نه در وزارت خارجه هنوز نتوانستهاند به شکلی بنیادین جریانهای اولویتگرا را به حاشیه برانند. برای مثال مایک جانسون پیش از تصدی ریاست مجلس نمایندگان از/۶


Mahdi Kharratiyan@MehdiKharratya
با انتخاب مایک جانسون -چهرهای جکسونی و ترامپی و از مخالفین تراز اول کمک به اوکراین-به سمت ریاست مجلس نمایندگان آمریکا، سرنوشت لایحه کمک به اوکراین/اسرائیل بشدت در هالهای ابهام است. جانسون که با حمایت مستقیم ترامپ به این سمت رسید از طرف نئوکانهای حزب نظیر کریستول نمره بد F را/۱
7
افراد بشدت مخالف با کمک مالی آمریکا به اوکراین به شمار میرفت و از بیل کریستول چهره معروف نئوکان نمره بد F را در موضوع حمایت از اوکراین دریافت کرده بود، در نخستین سخنرانی خود در قامت رییس مجلس نمایندگان تنها به اسراییل اشاره کرده و از بردن نام اوکراین طفره/۷


Mahdi Kharratiyan@MehdiKharratya
جانسون که پس از کله پا شدن مک کارتی با حمایت ترامپ سر کار آمد، در نطق اول خود بدون هیچ اشاره ای به اوکراین، از کمک به "دوست عزیز" اسراییل سخن گفت و تمام تلاش خود را کرد تا ترفند بایدن را برای ترکیب کردن بودجه کمک به اوکراین با/۱۲
x.com/RepMikeJohnson…
x.com/MehdiKharratya…
x.com/RepMikeJohnson…
x.com/MehdiKharratya…
8
رفت. اما جریانهای مداخلهگرا در دو حزب (ویسلونیهای سخت و نرم) بیکار ننشستند و با جوش دادن سه پرونده اوکراین، اسراییل و تایوان تلاش کردند به تدریج جریانهای ضد مداخلهگرای حزب جمهوریخواه را با خود همراه نمایند. ابتکار بایدن در دادن لایحه بودجه مشترک برای/۸


The Post Millennial@TPostMillennial
Biden says he will "send to Congress an urgent budget request to fund America's national security needs. To support our critical partners including Israel and Ukraine."
9
اسراییل و اوکراین و تایوان در همین جهت ارزیابی میشود. در ابتدا ترامپ و حامیانش در برابر این تلاش بایدن مقاومت قابل توجهی از خود نشان دادند، اما مرگ نابهنگام و مشکوک ناوالنی، موج بسیار بزرگی را علیه جریان ضدمداخله گر در کنگره ایجاد کرد و موجب شد تا نه فقط/۹


Mahdi Kharratiyan@MehdiKharratya
درمورد آینده جنگ اوکراین هستند. مرگ ناوالنی هزینه طرفداران تحدید حمایت آمریکا از اوکراین من جمله ترامپ و جانسون را در مجلس نمایندگان به میزان قابل توجهی بالا برده است. جانسون گفته :«در روزهای آینده باید واضح باشیم که پوتین با مخالفت متحد روبرو خواهد شد.»/۳
x.com/MehdiKharratya…
x.com/MehdiKharratya…
10
این جریانها از مواضع پیشین خود کوتاه بیایند بلکه با گفتمان «محور شرارت نوین» که این بار با جای سوریه و کره شمالی و ایران، شامل ایران، چین و روسیه است، حمایتهای خود را از مداخلهگری واشنگتن توجیه کنند. جانسون بارها در سخنان به این محور شرارت اشاره کرده/۱۰


Mahdi Kharratiyan@MehdiKharratya
جانسون در سخنان اخیر خود مجددا از "محور شرارت" (تهران، پکن و مسکو) و لزوم تقابل با آن سخن گفت، امری که میتوان آنرا در تقابل با سخنان اخیر وی دانست که در آن وی بر گفتمان America First تاکید داشت. ۳. جانسون و نیمی از نمایندگان مجلس/۶
x.com/mtracey/status…
x.com/MehdiKharratya…
x.com/mtracey/status…
x.com/MehdiKharratya…
11
است که علاوه بر سه کشور فوق کره شمالی، ونزوئلا و کوبا را در برمیگیرد. جناح غیرترامپی حزب (مثل مک کانل) با ابداع و تکرار عبارت «محور شرارت نوین»، عملا بخش قابل توجهی از جریان ترامپی را در مساله اوکراین با خود همراه کرد. چرا این نکته بسیار حائز اهمیت است؟/۱۱


Face The Nation@FaceTheNation
"There's an axis of evil in the world: China, Russia, North Korea, and Iran," @LeaderMcConnell says. "And we need to stand up to the axis of evil, not try to do business with them."
12
دلیلش آن است که بخش قابل توجهی از بزرگان حامی ترامپ من جمله دیوید سکس - که اکنون در نقش سزار کریپتوی کاخ سفید مشغول فعالیت است - بایدن را مقصر اصلی جنگ اوکراین میدانستند و این گفتمان توانسته بود در نقش یکی رای جمع کن برای ترامپ ایفای نقش کند؛/۱۲


Ignorance, the root and stem of all evil@ivan_8848
David Sacks: Biden provoked — yes, provoked — the Russians to invade Ukraine with talk of NATO expansion.
Afterward, he rejected every opportunity for peace in Ukraine, including a deal to end the war just two months after it broke out.
Afterward, he rejected every opportunity for peace in Ukraine, including a deal to end the war just two months after it broke out.
13
مساله اسراییل مسالهای جاافتاده در حزب است و غیر از چهرههای تندی مثل مارجوری تیلورگرین و لورن بوبرت کسی بر امر عدم بودجه دهی بر اسراییل اصرار نمیکند، اما در مورد اوکراین مساله متفاوت است و چرخش گفتمان امثال جانسون نشانگر برتری نسبی جریان برتری طلب است./۱۳


Mahdi Kharratiyan@MehdiKharratya
روانه کنگره شود. نکته جالب در این رای گیری آن است که چهرههای تندوری ترامپی چون لورن بوبرت و مارجوری تیلور گرین از میان لوایح ۵ گانه تنها به لایحه مرزها رای مثبت میدهند و علاوه بر اوکراین از دادن رای مثبت به بودجه کمکی به اسرائیل خودداری میکنند. این امر نشانگر فرکانس ذهنی/۱۴
14
انتخاب فردی چون روبیو به سمت وزارت خارجه، به نتیجه نرسیدن روند صلح اوکراین به رغم قولهای مکرر ترامپ مبنی بر وایان سریع جنگ و دیدار خوب ترامپ و زلینسکی در حاشیه اجلاس اخیر ناتو در آنکارا و دادن مجوز ساخت سامانههای پاتریوت به اوکراین جهت تقابل با موشکهای روسی، به رغم مخالفت شدید پوتین با این دیدار و هعمچنین پذیرفته شدن درخواست سفر زلینسکی به واشنگتن و دیدار با ترامپ با کاخ سفید از نشانههایی است که نشان میدهد که باد در واشنگتن همچنان به نفع جریان برتری طلب میوزد./۱۴
15
بیانیه بسیار کوتاه اجلاسیه ناتو که در آن روسیه شدیدا تهدیدانگاری شده (شاره به تهدیدات بلندمدت روسیه) و در آن به نام ایران و دو موضوع تنگه هرمز و پرونده هستهای اشاره شده است، نشانگر نحوه منازعه جریانهای مختلف در ناتو (جناح اروپایی با اولویت روسیه و مخالف با تهدیدانگاری چین تا حد امکان) است. عدم اشاره به نام چین به عنوان تهدید در این اجلاسیه نکته مهمی است که در ادامه به آن خواهیم پرداخت./۱۵
16
در دوره بایدن متاثر از ادبیات جنگ سردی تیم امنیتی وی، چین به دلیل حمایتهای گسترده خود از روسیه در حوزههای اقتصادی و نظامی بشدت مورد حمله قرار میگرفت؛ لذا در دوره بایدن پس از انتشار سند NSS 2022 بسیاری از دول اروپایی نظیر سوئد چین را در اسناد بالادستی/۱۶


Mahdi Kharratiyan@MehdiKharratya
سخنان تیز بلینکن درمورد نقش محوری پکن در کمک به مسکو درجنگ اوکراین با عباراتی چون «بزرگترین تهدید علیه امنیت اروپا از دوران جنگ سرد» و «امنیت ترانس آتلانتیک بعنوان علاقه محوری آمریکا» و کثرت کاربرد «جنگ سرد جدید» با «محور شرارت جدید» (شامل چین، روسیه، ایران و کره شمالی) نشانگر/۱
17
خود تهدیدانگاری نمودند و در اجلاسیههای ناتو خصوصا اجلاس مهم ویلنویس در سال ۲۰۲۳، چین بشکلی جدی در بیانیههای ناتو به عنوان «تهدیدی سیستماتیک» برای بلوک غرب و ناتو در کنار روسیه معرفی گردید که واکنش تند پکن را نیز به دنبال داشت./۱۷


Mahdi Kharratiyan@MehdiKharratya
اجلاس اخیر ناتو در ویلنیوس را میتوان نقطه عطفی درتاریخ ناتو و همچنین موفقیت واشنگتن در تحمیل دکترین جنگ سرد جدید به همپیمانان و پیوند زدن امنیت دوحوزه یورو-آتلانتیک و ایندوپاسیفیک بهم دانست. دلایل:
۱. تمرکز صریح، پررنگ و تیز بر چین در بندهای ۶، ۲۳، ۲۴، ۲۵، ۵۵ و ۷۴ بیانیه نهایی/۱
۱. تمرکز صریح، پررنگ و تیز بر چین در بندهای ۶، ۲۳، ۲۴، ۲۵، ۵۵ و ۷۴ بیانیه نهایی/۱
18
حضور پررنگ کشورهای ایندوپاسیفیکی ژاپن، کره جنوبی، نیوزلند و استرالیا درحاشیه اجلاسیههای ناتو و اخذ رویکرد تهاجمی بیسابقه توسط ژاپن علیه چین در اسناد بالادستی امنیتی (ر.ک. متن ۲۰۲۳ هامادا در مقدمه سند استراتژی دفاعی ژاپن) نشانگر شدت تهدیدانگاری چین است./۱۸


Mahdi Kharratiyan@MehdiKharratya
جملات تکاندهنده هامادا وزیردفاع ژاپن درمقدمه سندسیاستی دفاعی۲۰۲۳:«جهان درنقطه عطف تاریخ خود است. جامعه بین الملل بابزرگترین آزمون خود از زمان جنگ جهانی دوم مواجه است و ما وارد دوره جدیدی ازبحران شده ایم.» افزایش بودجه دفاعی ۵ساله از ۱۷/۲ تریلیون ین به ۴۳/۵تریلیون/۱
#جنگ_سرد_جدید
#جنگ_سرد_جدید
19
نکته مهم در مورد چین این است که در سند امنیت ملی آمریکا به رغم آنکه چین تهدید انگاری شده و حتی برای آن خطوط قرمز پررنگی در حوزه تایوان و دریای چین جنوبی ترسیم شده، اما نحوه تقابلی متفاوت با آن برگزیده شده است که حول محور «حفظ نظم مبتنی برقواعد» نیست./۱۹


Mahdi Kharratiyan@MehdiKharratya
سند NSS 2025 و برخی از نکات خصوصا ناظر به ایران، دو تنگه مهم هرمز و باب المندب و اهمیت معادلات انرژی خاورمیانه برای آمریکا و تغییر پادارایم استراتژی امنیت ملی آمریکا از «مداخله گرایی لیبرال» (ویلسونیسم) به «ملیگرایی صنعتی» (جکسونیسم/همیلتونیسم)
سند استراتژی امنیت ملی ایالات متحده NSS 2025 همانطور که پیشتر در همان ابتدای روی کارآمدن ترامپ گفته شد، تثبیت کننده رویکرد جکسونی (درونگرایی امنیتی، تکیه بر ارتش قدرتمند، هزینهگریزی، اولویت سیاست داخلی، دید بدبینانه به متحدان) و همیلتونی (قدرت ملی، تولید صنعتی، اهمیت نیروی دریایی و اقتصاد بهمثابه امنیت) دولت ترامپ است. این سند نسبت به سند NSS 2017 دارای رگه های بسیار قویتر جکسونی و واگذاری رویکرد برتری طلب (Primacist) است که سند ۲۰۱۷ بر آن تاکید داشت و اخذ رویکردهای اولویت گرا (Prioritizer) در سیاست خارجی را در دستور کار دارد که در رویکرد افرادی چون البریج کولبی متبلور است. ایران و خاورمیانه نسبت به سند ۲۰۱۷ از حیث امنیتی اهمیت بسیار کمتری داشته و نسبت به سند ۲۰۱۷ ایران بسیار کمتر از اسناد پیشین تهدید انگاری شده است، البته نه به دلیل رویکرد نرمتر به ایران، بلکه به دلیل تضعیف ایران توسط اسرائیل و البته اولویت چین.
شدید الحنترین و غلیظترین ادبیات ژئوپولتیک سند، ناظر به حوزه چین و ایندوپاسیفیک است (حتی به جرات تندتر از سند ۲۰۲۲ بایدن و ۲۰۱۷ ترامپ اول) و همچنین در آن بر «متمم ترامپ» بر دکترین مونرو و امنیت نیمکره غربی در برابر مهاجرت، کارتلهای مواد مخدر و مداخلات کشورهای نیمکره شرقی تاکید شده است. (مثال: کیس ونزوئلا) سند رویکردهای ویلسونی و بلوکبندی «اتوکراسی در برابر دموکراسی» سند NSS 2022 را مطلقا به کناری نهاده و تحت لوای شعار «اول آمریکا» و به موجب رویکرد جکسونی خود شدیدا بدبین به نخبگان اینترناسیونالیست استقرار سیاسی آمریکا و حتی ائتلافها و نهادی بین المللی است و بر ارتش قدرتمند و «صلح از طریق قدرت» تاکید دارد. همچنین سند قدرت آمریکا را در درجه اول در گروی بازگشت قدرت صنعتی خود دانسته و بر رفاه طبقات کارگر آمریکایی تاکید دارد (رویکرد پوپولیستی جکسونی) و قدرت نظامی و اقدامات فرامرزی همگی در خدمت این مساله، یعنی احیای توان صنعتی آمریکا است. همه این موارد موید غلبه چهرههای ضد ساختار و اولویتگرا (نه انزواگرا) در نگارش سند است و زبان سند ــ از ضدساختار بودن تا اولویت تولید و اولویتگرایی ــ بهطور آشکار نزدیکتر به شبکه راکبریج و رویکردهای جکسونیِ اولویتگراست تا جریانهای پرو–Primacist و لابی اسرائیل./۱
سند استراتژی امنیت ملی ایالات متحده NSS 2025 همانطور که پیشتر در همان ابتدای روی کارآمدن ترامپ گفته شد، تثبیت کننده رویکرد جکسونی (درونگرایی امنیتی، تکیه بر ارتش قدرتمند، هزینهگریزی، اولویت سیاست داخلی، دید بدبینانه به متحدان) و همیلتونی (قدرت ملی، تولید صنعتی، اهمیت نیروی دریایی و اقتصاد بهمثابه امنیت) دولت ترامپ است. این سند نسبت به سند NSS 2017 دارای رگه های بسیار قویتر جکسونی و واگذاری رویکرد برتری طلب (Primacist) است که سند ۲۰۱۷ بر آن تاکید داشت و اخذ رویکردهای اولویت گرا (Prioritizer) در سیاست خارجی را در دستور کار دارد که در رویکرد افرادی چون البریج کولبی متبلور است. ایران و خاورمیانه نسبت به سند ۲۰۱۷ از حیث امنیتی اهمیت بسیار کمتری داشته و نسبت به سند ۲۰۱۷ ایران بسیار کمتر از اسناد پیشین تهدید انگاری شده است، البته نه به دلیل رویکرد نرمتر به ایران، بلکه به دلیل تضعیف ایران توسط اسرائیل و البته اولویت چین.
شدید الحنترین و غلیظترین ادبیات ژئوپولتیک سند، ناظر به حوزه چین و ایندوپاسیفیک است (حتی به جرات تندتر از سند ۲۰۲۲ بایدن و ۲۰۱۷ ترامپ اول) و همچنین در آن بر «متمم ترامپ» بر دکترین مونرو و امنیت نیمکره غربی در برابر مهاجرت، کارتلهای مواد مخدر و مداخلات کشورهای نیمکره شرقی تاکید شده است. (مثال: کیس ونزوئلا) سند رویکردهای ویلسونی و بلوکبندی «اتوکراسی در برابر دموکراسی» سند NSS 2022 را مطلقا به کناری نهاده و تحت لوای شعار «اول آمریکا» و به موجب رویکرد جکسونی خود شدیدا بدبین به نخبگان اینترناسیونالیست استقرار سیاسی آمریکا و حتی ائتلافها و نهادی بین المللی است و بر ارتش قدرتمند و «صلح از طریق قدرت» تاکید دارد. همچنین سند قدرت آمریکا را در درجه اول در گروی بازگشت قدرت صنعتی خود دانسته و بر رفاه طبقات کارگر آمریکایی تاکید دارد (رویکرد پوپولیستی جکسونی) و قدرت نظامی و اقدامات فرامرزی همگی در خدمت این مساله، یعنی احیای توان صنعتی آمریکا است. همه این موارد موید غلبه چهرههای ضد ساختار و اولویتگرا (نه انزواگرا) در نگارش سند است و زبان سند ــ از ضدساختار بودن تا اولویت تولید و اولویتگرایی ــ بهطور آشکار نزدیکتر به شبکه راکبریج و رویکردهای جکسونیِ اولویتگراست تا جریانهای پرو–Primacist و لابی اسرائیل./۱
20
سند شکلی از رئالیسم تدافعی را صورت بندی میکند که در آن از ایالات متحده «رهبری زدایی» میشود، اما مخالف هژمونی هر قدرت دومی من جمله چین است و بر «توازن قوا» تاکید دارد، لذا اقدامات مهارکننده چین صرفا در این چارچوب - نه یک جنگ جهانی ارزشی- تعریف میشود./۲۰


Mahdi Kharratiyan@MehdiKharratya
این بند را میتوان آنارشیک ترین صورتبندی رئالیسم غیرهژمونیک در کل اسناد امنیت ملی آمریکا در دهه های اخیر دانست. در اینجا ایالات متحده صراحتاً «سلطهطلبی جهانی» را برای خود رد میکند، اما همزمان اعلام میدارد که اجازه نخواهد داد هیچ قدرت دیگری نیز به هژمون جهانی یا حتی منطقهای بدل شود. این یعنی گذار از «رهبری نظمسازِ ریگانی» به «موازنهگری حداقلیِ پوپولیستی–منفعتمحورِ ترامپی».
چنین فرمولی برای متحدان آمریکا عمیقاً نگرانکننده است، زیرا امنیت زنجیرههای حیاتی دیگر بهعنوان یک کالای عمومی جهانی تعریف نمیشود، بلکه به یک امر تابع منافع مستقیم آمریکا فروکاسته شده است. در این چارچوب، متحدان باید هزینه مهار چین را بپردازند، در حالی که آمریکا فقط تا جایی وارد میشود که منافعش در گروی آن باشد. این وضعیت میتواند مقدمات افتادن جهان در وضعی را فراهم کند که میتوان آنرا تلکه کیندلگبرگر نامید.
بهزعم کیندلبرگر، فروپاشی اقتصاد جهانی در دهه ۱۹۳۰ نه صرفاً محصول شوکهای مالی، بلکه نتیجهٔ فقدان یک قدرت هژمونِ مسئول بود که حاضر باشد هزینههای ثبات نظام بینالملل—از جمله تأمین نقدینگی، ایفای نقش وامدهندهٔ نهایی، حفظ بازارهای باز و هماهنگی سیاستهای کلان—را برعهده گیرد. در آن مقطع، بریتانیا دیگر توان ایفای این نقش را نداشت و ایالات متحده نیز تا میانهٔ دهه ۱۹۳۰ از پذیرش آن سر باز زد؛ و همین وضعیت «بیسرپرستشدن نظم جهانی» به تعمیق و تداوم رکود بزرگ انجامید.
«موازنه قدرت
ایالات متحده نمیتواند اجازه دهد هیچ کشوری آنقدر مسلط شود که بتواند منافع ما را تهدید کند. ما با متحدان و شرکای خود همکاری خواهیم کرد تا موازنههای قدرت جهانی و منطقهای را حفظ کنیم و از ظهور دشمنان مسلط جلوگیری نماییم. از آنجا که ایالات متحده خود مفهوم بدفرجام «سلطهٔ جهانی» را برای خویش رد میکند، باید از سلطهٔ جهانی ــ و در برخی موارد حتی سلطهٔ منطقهای ــ دیگران نیز جلوگیری کنیم.
این به معنای هدر دادن خون و ثروت برای محدود کردن نفوذ همهٔ قدرتهای بزرگ و متوسط جهان نیست. نفوذ نامتناسب کشورهای بزرگتر، ثروتمندتر و قدرتمندتر، یک حقیقت دیرپای روابط بینالملل است. این واقعیت گاهی ایجاب میکند که با شرکا همکاری کنیم تا جاهطلبیهایی را که منافع مشترک ما را تهدید میکنند، خنثی کنیم.»/۳۱
چنین فرمولی برای متحدان آمریکا عمیقاً نگرانکننده است، زیرا امنیت زنجیرههای حیاتی دیگر بهعنوان یک کالای عمومی جهانی تعریف نمیشود، بلکه به یک امر تابع منافع مستقیم آمریکا فروکاسته شده است. در این چارچوب، متحدان باید هزینه مهار چین را بپردازند، در حالی که آمریکا فقط تا جایی وارد میشود که منافعش در گروی آن باشد. این وضعیت میتواند مقدمات افتادن جهان در وضعی را فراهم کند که میتوان آنرا تلکه کیندلگبرگر نامید.
بهزعم کیندلبرگر، فروپاشی اقتصاد جهانی در دهه ۱۹۳۰ نه صرفاً محصول شوکهای مالی، بلکه نتیجهٔ فقدان یک قدرت هژمونِ مسئول بود که حاضر باشد هزینههای ثبات نظام بینالملل—از جمله تأمین نقدینگی، ایفای نقش وامدهندهٔ نهایی، حفظ بازارهای باز و هماهنگی سیاستهای کلان—را برعهده گیرد. در آن مقطع، بریتانیا دیگر توان ایفای این نقش را نداشت و ایالات متحده نیز تا میانهٔ دهه ۱۹۳۰ از پذیرش آن سر باز زد؛ و همین وضعیت «بیسرپرستشدن نظم جهانی» به تعمیق و تداوم رکود بزرگ انجامید.
«موازنه قدرت
ایالات متحده نمیتواند اجازه دهد هیچ کشوری آنقدر مسلط شود که بتواند منافع ما را تهدید کند. ما با متحدان و شرکای خود همکاری خواهیم کرد تا موازنههای قدرت جهانی و منطقهای را حفظ کنیم و از ظهور دشمنان مسلط جلوگیری نماییم. از آنجا که ایالات متحده خود مفهوم بدفرجام «سلطهٔ جهانی» را برای خویش رد میکند، باید از سلطهٔ جهانی ــ و در برخی موارد حتی سلطهٔ منطقهای ــ دیگران نیز جلوگیری کنیم.
این به معنای هدر دادن خون و ثروت برای محدود کردن نفوذ همهٔ قدرتهای بزرگ و متوسط جهان نیست. نفوذ نامتناسب کشورهای بزرگتر، ثروتمندتر و قدرتمندتر، یک حقیقت دیرپای روابط بینالملل است. این واقعیت گاهی ایجاب میکند که با شرکا همکاری کنیم تا جاهطلبیهایی را که منافع مشترک ما را تهدید میکنند، خنثی کنیم.»/۳۱
21
دلیل این محافظهکاری نسبی ایالات متحده نسبت به چین در دوره دوم ترامپ، نه به دلیل تمایل پکن به باقی ماندن در نظم آمریکایی بلکه به دلیل برداشت جریانهای اولویتگرا و محدودکننده از محدودیتهای توان ایالات متحده در تقابل با چین است، چینی که علاوه بر حوزههای اقتصادی، خیزهای بلندی در حوزههای نظامی برداشته و اولین تست شلیک موشک قاره پیما از زیردریای هستهای در ماه جولای جاری (سه هفته قبل) نمونهای از آن به شمار میرود./۲۱
22
گزارش مهم اکونومیست از همکاریهای راهبردی نظامی چین و روسیه و انتقال بسیاری فناوریها و تاکتیکها از روسیه به چین در کنار انبوعه فکتهای فوق، نشان میدهد که پکن بر خلاف نظر غلط بسیاری در ایران، نه تنها از اینکه در کنار روسیه - که در اسناد عالی ناتو مرتب تهدیدانگاری میشود - ابایی ندارد بلکه اخبار متواتر موید تقویت همکاری این دو است. آموزش پهپادی سربازان چینی در ولگوگراد روسیه از سال ۲۰۲۴ در این جهت ارزیابی میشود./۲۲
24
روابط پکن و مسکو به عنوان دو قدرت مکمل، دارای پیچیدگی بسیاری است و این دو از حیث تاریخی به یکدیگر اعتماد اندکی دارند، اما دوره رقابت جدید متوجه شدهاند که بدون یکدیگر دوام نمی آورند، لذا حمایتهای گسترده پکن از مسکو در حوزههای اقتصادی، که بدون آنها روسیه زیر بار فشار شدید تحریمها دوام نمیاورد، موید این نکته است که این گزاره شایع در محافل سیاسی ایران که «چین صرفا اقتصادی فکر میکند» تا چه حد نادرست است./۲۴
25
مواضع مشترک این دو کشور در حمایت از ایران درمورد اسنپ بک و وتوی قطع نامه تنگه هرمز و ممانعت از تصویب قطعنامه جدید علیه ایران، موید این نکته است که این دو قدرت تصمیم خود را برای حمایت سیاسی از ایران گرفتهاند، چرا که چین بندرت قطعنامهها را وتو میکند./۲۵


Mahdi Kharratiyan@MehdiKharratya
ادامه حمایت قاطع چین و روسیه از ایران با ایحاد اختلال در فرایند احیای کمیته تحریمها ذیل قطعنامه ۱۷۳۷ و نکاتی در مورد ائتلاف چین، روسیه و ایران.
پیش از این گفته بودیم که چین و روسیه پس از اعلام موضع حقوقی بیسابقه خود در مورد غیرقانونی بودن فرایند اسنپ بک، اگرچه نمیتوانند مانع به جریان افتادن فرایندهای رسمی دیوانسالاری و دفتری بازگشت تحریمها در سازمان ملل متحد شوند، اما میتوانند از طریق ایجاد اختلال در انتخاب رییس کمیته قطعنامه ۱۷۳۷ و همچنین تشکیل پنل کارشناسان (POE) باعث شوند که فرایند اعمال قطعنامه های هسته ای به ایران عملا فلج شود و اکنون این پیش بینی نیز در حال محقق شدن است.
در جلسه دیروز شورای امنیت هم چین و روسیه با تکرار موضع قبلی خود اعلام داشتند که قطعنامه ۲۲۳۱ در اکتبر ۲۰۲۵ منقضی شده و هیچیک از قطعنامه های ذیل آن من جمله ۱۷۳۷ دیگر وجود خارجی ندارند. روسیه و چین ابتدائا به دستور جلسه اعتراض کرده و خواهان رای گیری رویه ای شدند و به آن رای منفی دادند. این رای گیری اگرچه ظاهرا به نفع امریکا و متحداتش تمام شد اما به عنوان موضع رسمی چین و روسیه پیرامون این مساله مهم ثبت شد و از آنجا فرایندهای کمیتههای تحریم در سازمان ملل با اجماع پیش میرود، چین و روسیه با مخالفتهای خود کمیته ۱۷۳۷ را عملا از انتفاع ساقط میسازند.
بررسی مواضع آمریکا و کشورهای اروپایی من جمله دانمارک نشان میدهد که آنها از فلج شدن مکانیزم اعمال تحریمها به ایران توسط چین و روسیه بشدت ناراحت و مستاصل هستند.
نکته دیگری که در بررسی مذاکرات این جلسه جلب توجه میکرد، این بود که طرف غربی مساله هستهای را بخشی از پازل کلان جنگ منطقهای اخیر، تنگه هرمز، تحدید توان موشکی ایران و ... میداند و این مساله در سخنان تمام حامیان تحریم ایران در این جلسه نمود داشت. یکی از دلایلی که نگارنده بارها و بارها وبارها بر لزوم تشکیل سریع مذاکرات جامع و راهبری دو جانبه و سه جانبه میان ایران و چین و روسیه جهت حل و فصل موضوع جنگ و تنگه هرمز اصرار داشته و دارد، همین مساله بوده است: پرونده هستهای را نمیتوان از سایر اضلاع طرح غرب برای مهار ایران جدا کرد و این پیچیدگی بیحد و حصر توسط قدرتهای کوچک و متوسط قابل هضم نیست.
همچنین ادامه حمایت قاطع چین و روسیه از ایران آنهم با اقدامی خلاف عرف و ایستادگی انها در کنار ایران در شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی، بطلان مهملاتی است که سالها توسط جریان غربگرا به خورد مردم و مسئولان کشور داده شده است: "چین و روسیه (خصوصا چین) به دلیل منافع مشترک فراوان با غرب هیچ کاری برای ایران نخواهند کرد." این در حالیست که پکن و مسکو نه فقط در فرایند طولانی و نفس گیر اسنپ بک، بلکه در دو قطعنامه اخیر ناظر به بازگشایی تنگه هرمز در کنار ایران قرار گرفتند. (که یکی وتو شد و دیگری به دلیل تهدید وتوی ایندو معطل مانده است). البته نگارنده اینها را به معنای "ائتلاف راهبردی" تهران، پکن و مسکو نمیداند و این حمایتها را نیز مشزوط و نه مطلق میداند، چون اساسا تهران در جهت ایجاد چنین ائتلافی هنوز کار چندانی نکرده است. این رویدادهای مهم و بیسابقه نشانگر آن است که در عصر رقابت قدرتهای بزرگ منافع ایران، چین و روسیه دارای چه همپوشانی قابل توجهی است و هنوز ظرفیتهای بالقوه فراوانی در گسترش همکاریها وجود دارد که هنوز بالفعل نشده و میتوان آنها را در قالب گفتگوهای راهبردی دوجانبه و سه جانبه محقق کرد.
البته با وجود تمام شواهد آشکار و بطلان پیش بینیهای نادرست برخی، باز کسانی پیدا میشوند که چین و روسیه را دشمن درجه یک ایران دانسته و به هر طرحی که بخواهد تعمیق روابط ایران با ایندو را تئوریزه کند، در خلوت و جلوت حمله ور شده و خنجرهای رسانهای خود را از یمین و یسار روانه حامیان توسعه روابط با شرق نمایند.
پیش از این گفته بودیم که چین و روسیه پس از اعلام موضع حقوقی بیسابقه خود در مورد غیرقانونی بودن فرایند اسنپ بک، اگرچه نمیتوانند مانع به جریان افتادن فرایندهای رسمی دیوانسالاری و دفتری بازگشت تحریمها در سازمان ملل متحد شوند، اما میتوانند از طریق ایجاد اختلال در انتخاب رییس کمیته قطعنامه ۱۷۳۷ و همچنین تشکیل پنل کارشناسان (POE) باعث شوند که فرایند اعمال قطعنامه های هسته ای به ایران عملا فلج شود و اکنون این پیش بینی نیز در حال محقق شدن است.
در جلسه دیروز شورای امنیت هم چین و روسیه با تکرار موضع قبلی خود اعلام داشتند که قطعنامه ۲۲۳۱ در اکتبر ۲۰۲۵ منقضی شده و هیچیک از قطعنامه های ذیل آن من جمله ۱۷۳۷ دیگر وجود خارجی ندارند. روسیه و چین ابتدائا به دستور جلسه اعتراض کرده و خواهان رای گیری رویه ای شدند و به آن رای منفی دادند. این رای گیری اگرچه ظاهرا به نفع امریکا و متحداتش تمام شد اما به عنوان موضع رسمی چین و روسیه پیرامون این مساله مهم ثبت شد و از آنجا فرایندهای کمیتههای تحریم در سازمان ملل با اجماع پیش میرود، چین و روسیه با مخالفتهای خود کمیته ۱۷۳۷ را عملا از انتفاع ساقط میسازند.
بررسی مواضع آمریکا و کشورهای اروپایی من جمله دانمارک نشان میدهد که آنها از فلج شدن مکانیزم اعمال تحریمها به ایران توسط چین و روسیه بشدت ناراحت و مستاصل هستند.
نکته دیگری که در بررسی مذاکرات این جلسه جلب توجه میکرد، این بود که طرف غربی مساله هستهای را بخشی از پازل کلان جنگ منطقهای اخیر، تنگه هرمز، تحدید توان موشکی ایران و ... میداند و این مساله در سخنان تمام حامیان تحریم ایران در این جلسه نمود داشت. یکی از دلایلی که نگارنده بارها و بارها وبارها بر لزوم تشکیل سریع مذاکرات جامع و راهبری دو جانبه و سه جانبه میان ایران و چین و روسیه جهت حل و فصل موضوع جنگ و تنگه هرمز اصرار داشته و دارد، همین مساله بوده است: پرونده هستهای را نمیتوان از سایر اضلاع طرح غرب برای مهار ایران جدا کرد و این پیچیدگی بیحد و حصر توسط قدرتهای کوچک و متوسط قابل هضم نیست.
همچنین ادامه حمایت قاطع چین و روسیه از ایران آنهم با اقدامی خلاف عرف و ایستادگی انها در کنار ایران در شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی، بطلان مهملاتی است که سالها توسط جریان غربگرا به خورد مردم و مسئولان کشور داده شده است: "چین و روسیه (خصوصا چین) به دلیل منافع مشترک فراوان با غرب هیچ کاری برای ایران نخواهند کرد." این در حالیست که پکن و مسکو نه فقط در فرایند طولانی و نفس گیر اسنپ بک، بلکه در دو قطعنامه اخیر ناظر به بازگشایی تنگه هرمز در کنار ایران قرار گرفتند. (که یکی وتو شد و دیگری به دلیل تهدید وتوی ایندو معطل مانده است). البته نگارنده اینها را به معنای "ائتلاف راهبردی" تهران، پکن و مسکو نمیداند و این حمایتها را نیز مشزوط و نه مطلق میداند، چون اساسا تهران در جهت ایجاد چنین ائتلافی هنوز کار چندانی نکرده است. این رویدادهای مهم و بیسابقه نشانگر آن است که در عصر رقابت قدرتهای بزرگ منافع ایران، چین و روسیه دارای چه همپوشانی قابل توجهی است و هنوز ظرفیتهای بالقوه فراوانی در گسترش همکاریها وجود دارد که هنوز بالفعل نشده و میتوان آنها را در قالب گفتگوهای راهبردی دوجانبه و سه جانبه محقق کرد.
البته با وجود تمام شواهد آشکار و بطلان پیش بینیهای نادرست برخی، باز کسانی پیدا میشوند که چین و روسیه را دشمن درجه یک ایران دانسته و به هر طرحی که بخواهد تعمیق روابط ایران با ایندو را تئوریزه کند، در خلوت و جلوت حمله ور شده و خنجرهای رسانهای خود را از یمین و یسار روانه حامیان توسعه روابط با شرق نمایند.
27
همین نکات باعث شده است که ترامپ اخیرا در اقدامی بیسابقه، هم به چین و هم به روسیه در مورد فروش سلاح به ایران هشدار دهد که اگر با این همکاری نظامی کنند، «برای آنها بسیار بد خواهد شد.» البته چینیها بعید است به ایران سلاح داده باشند بلکه در جهت دادن مواد دارای کاربرد دوگانه عمل کردهاند، همانطور که درمورد روسیه چنین کردهاند./۲۷
28
در این مورد - یعنی توانمندسازی ایران - که هم دارای ابعاد نظامی/فناوری و هم دارای ابعاد اطلاعاتی است که هگست اصل وجود آنرا تایید کرده است و ترامپ نیز مشخص است از وجود این ارتباطات کاملا مطلع است./۲۸


Aaron Rupar@atrupar
DOOCY: You said Russia and China aren't helping Iran. But Hegseth says they're 'enabling.' What's the difference?
TRUMP: I don't know that they're 'enabling.' I will tell you that President Xi said he will not partake. And President Putin said the same thing. I trust them.
TRUMP: I don't know that they're 'enabling.' I will tell you that President Xi said he will not partake. And President Putin said the same thing. I trust them.
29
سوال اینجاست که آیا چین از سرمایهگذاری در ایران «فرار» میکند؟ پاسخ این پرسش در دیدار شی جین پینگ با پزشکیان در سپتامبر سال قبل (تنها دوماه پس از جنگ ۱۲ روزه) کاملا مشخص است، آنهم در شرایطی که ایران در آستانه فعال شدن اسنپ بک قرار داشت! در اطلاعیه رسمی چینیها چنین آمده است:
«چین همواره در دیپلماسی خود در خاورمیانه، توسعه روابط با ایران را در اولویت قرار داده است. شی جینپینگ با بیان این مطلب گفت که چین آمادگی دارد دوستی سنتی میان دو کشور را تداوم بخشد، اعتماد متقابل را تعمیق کند و همکاریها را در حوزههای تجارت، سرمایهگذاری، انرژی پاک، اتصالپذیری (زیرساختها و پیوندهای ارتباطی)، و همچنین تبادلات مردمی و فرهنگی گسترش دهد تا زمینه پیشبرد باثبات و مستمر مشارکت جامع راهبردی چین و ایران فراهم شود.
شی جینپینگ با اشاره به اینکه چین «ابتکار حکمرانی جهانی» (Global Governance Initiative - GGI) را مطرح کرده است، افزود که این کشور آماده است با ایران و سایر اعضای جامعه بینالمللی برای ایجاد نظامی عادلانهتر و منصفانهتر در حکمرانی جهانی همکاری کند و به طور مشترک «جامعهای با سرنوشت مشترک برای بشریت» را بنا نهد.»/۲۹
«چین همواره در دیپلماسی خود در خاورمیانه، توسعه روابط با ایران را در اولویت قرار داده است. شی جینپینگ با بیان این مطلب گفت که چین آمادگی دارد دوستی سنتی میان دو کشور را تداوم بخشد، اعتماد متقابل را تعمیق کند و همکاریها را در حوزههای تجارت، سرمایهگذاری، انرژی پاک، اتصالپذیری (زیرساختها و پیوندهای ارتباطی)، و همچنین تبادلات مردمی و فرهنگی گسترش دهد تا زمینه پیشبرد باثبات و مستمر مشارکت جامع راهبردی چین و ایران فراهم شود.
شی جینپینگ با اشاره به اینکه چین «ابتکار حکمرانی جهانی» (Global Governance Initiative - GGI) را مطرح کرده است، افزود که این کشور آماده است با ایران و سایر اعضای جامعه بینالمللی برای ایجاد نظامی عادلانهتر و منصفانهتر در حکمرانی جهانی همکاری کند و به طور مشترک «جامعهای با سرنوشت مشترک برای بشریت» را بنا نهد.»/۲۹
30
در دیدار مهم عراقچی با وانگ در حاشبه اجلاس شانگهای نیز وانگ یی نکات بسیار مهمی را مطرح کرده است که نگاه پکن را به نحوه حل و فصل جنگ ایران و آمریکا نشان میدهد. برای درک بهتر سخنان وانگ یی ترجیح میدهم به تحلیل دوست و استاد عزیز جناب آقای دکتر حامد وفایی @vafaei_hamed متخصص برجسته حوزه مطالعات چین ارجاع دهم. ایشان در تحلیلی که در این لینک در دسترس است:
irannewspaper.ir/9083/1/159514
در تحلیلی دقیق اظهار کرده است که وانگ یی برای عراقچی از سه «نباید» استفاده کرده است:
۱. «نباید» اول این است که توافقنامهای که با میانجیگری کشورهای مختلف حاصل شده، نباید در یک آن به باد برود.
۲. «نباید» دوم، در قالب یک تعبیر زیبا مطرح میشود؛ ایشان میگوید«وقتی دروازههای صلح باز میشود، نباید آن را بست.»
۳. «نباید» سوم هم این است که «تا زمانی که امید به صلح وجود دارد، نباید آن را رها کرد.»
این به آن معنی است که پکن از چارچوب اسلام آباد حمایت میکند. اما از طرف دیگر، وانگ با بیان سخنانی در ادامه تصریح میکند که این تفاهم نیازمند مکمل است. این قسمت از متن ایشان که حاوی تمایل پکن برای عمل ورای توافق اسلام آباد است را عینا نقل قول میکنم:
«چین در این دیدار اعلام میکند که بهعنوان شریک جامع راهبردی ایران، چند اقدام را میتواند انجام دهد. اما پیش از ورود به این موضوع، لازم است به یک نکته اشاره کنم. من دیدم که در برخی تحلیلها اینگونه مطرح شده که چین برای اولین بار از تعبیر «شریک جامع راهبردی» استفاده کرده و این موضع را در پاسخ به اظهارات اخیر ترامپ اتخاذ کرده است. به نظر من، این برداشت درست نیست. ما نباید رؤیافروشی کنیم و تصمیمگیران کشور را به اشتباه بیندازیم.
روابط ایران و چین سالهاست که در چارچوب «مشارکت جامع راهبردی» تعریف شده است. اشاره آقای وانگ یی نیز دقیقاً ناظر به همین چارچوب است. با اینکه چینیها همین الگوی روابط را با عربستان سعودی، مصر و بسیاری دیگر از کشورهای منطقه نیز دارند. این چارچوب سه مؤلفه دارد؛ «مشارکت»، «جامع» و «راهبردی». بنابراین، وقتی آقای وانگ یی میگوید «ما بهعنوان یک شریک جامع راهبردی»، در واقع به همان چارچوب از پیش تعریفشده روابط دو کشور اشاره دارد. پس در این موضوع هم نباید دچار برداشت نادرست شویم و لازم است این نکته را مدنظر داشته باشیم.
اما درباره اینکه چینیها چه اقداماتی میتوانند انجام دهند، اولین نکتهای که چین به آن اشاره و بر آن تأکید میکند، این است که «ما قاطعانه از حق ایران برای حفظ حاکمیت ملی، امنیت ملی و عزت ملی خود حمایت خواهیم کرد.» این، موضع ثابت چینیهاست. با توجه به اینکه جمهوری اسلامی ایران در موضوع هستهای به تعهدات، چارچوبها و نظارتهای بینالمللی پایبند بوده و در عین حال، مظلومانه مورد تجاوز و تعدی دشمنان قرار گرفته است؛ طبیعی است تا زمانی که ایران به چارچوبهای بینالمللی- که یکی از خطوط قرمز سیاست خارجی چین محسوب میشود - پایبند باشد، پکن نیز این موضع خود را حفظ خواهد کرد. این حمایت از حاکمیت ملی، امنیت ملی و عزت ملی ایران، دو وجه دارد. یک وجه، سیاسی و اعلامی است؛ یعنی چین این موضع را در مجامع بینالمللی، از جمله سازمان ملل متحد و شورای امنیت، بهصورت رسمی اعلام میکند. وجه دیگر، عملی و اجرایی است؛ یعنی چین سیاستها و اقداماتی را در راستای این حمایت به اجرا میگذارد. از جمله میتوان به استفاده از حق وتو در شورای امنیت، کمکهایی که چینیها در مقاطع مختلف انجام دادهاند، تداوم خرید نفت از ایران، استمرار روابط و مراودات اقتصادی و دیگر حوزههای همکاری میان دو کشور اشاره کرد.
نکته بعدی که آقای وانگ یی در صحبتهای خود مطرح میکند، از نظر ترتیب بیان مواضع بسیار مهم است. ایشان میگوید که چین همچنان به ابتکار چهاربندی آقای شی جینپینگ برای حراست و ترویج صلح و ثبات در خاورمیانه پایبند است. دقت کنید که این نکته را پیش از اشاره به ابتکار پاکستان و میانجیگری این کشور مطرح میکند. این ترتیب نشان میدهد که از نگاه چینیها، موضوع صرفاً به میانجیگری پاکستان محدود نمیشود و پکن یک گام فراتر از آن را مدنظر دارد.
به نظر من، مقصود آقای وانگ یی این است که پیشنهاد چهاربندی شی جینپینگ برای حلوفصل این بحران همچنان روی میز قرار دارد و اگر طرفهای درگیر تمایل داشته باشند، چین همچنان آماده ایفای نقش در چارچوب همین ابتکار است.... بنابراین، اولین نکتهای که وانگ یی درباره فضای پیشرو مطرح میکند، تأکید دوباره بر ابتکار خود چین است. پس از آن، به حمایت پکن از میانجیگری پاکستان و دیگر کشورها و تلاشهای آنها برای احیای هرچه سریعتر مسیر گفتوگو و مذاکره اشاره میکند. بنابراین، حمایت از میانجیگری پاکستان در مرحله دوم قرار میگیرد و نباید فراموش کنیم که در مرحله اول، چین بر ابتکار اختصاصی خود تأکید کرده است.
در ادامه، آقای وانگ یی به موضوع تنگه هرمز میپردازد. او در زبان چینی از تعبیری استفاده میکند که به معنای «مدیریت و رسیدگی صحیح به یک موضوع» است. این تعبیر نشان میدهد که از نگاه چینیها، وضعیت تنگه هرمز باید به شکلی دقیقتر و هدفمندتر مدیریت شود. من دیدهام که گاهی در ایران گفته میشود چین هیچ موضعی درباره هرمز ندارد یا از شرایط موجود رضایت دارد، اما آنچه در مواضع رسمی چین دیده میشود، تأکید بر «مدیریت صحیح» این مسأله است.
به نظر من، جمهوری اسلامی ایران باید در این زمینه وارد رایزنیهای دقیقتری با چین شود. به احتمال زیاد، مذاکراتی میان ایران، چین و برخی دیگر از کشورها در این باره انجام شده یا در حال انجام است و میتوان از دیدگاهها و ظرفیتهای چین برای مدیریت تنگه هرمز و شکلدهی به نظم جدید منطقه بهره گرفت و این کشور را در این روند مشارکت داد.
حوزه مهم دیگری که آقای وانگ یی به آن اشاره میکند، بهبود تعاملات و روابط میان کشورهای همسایه در حوزه خلیج فارس است. به نظر میرسد چینیها در این زمینه نیز آمادگی ایفای نقش دارند. عبارتی که در متن چینی به کار رفته، به معنای «پیگیری و پیشبرد» است؛ یعنی چین آمادگی دارد روند بهبود روابط همسایگی میان کشورهای منطقه را دنبال کرده و به پیش ببرد.
در نتیجه، یک حوزه جدید نیز در مواضع چین گشوده میشود و آن، آمادگی پکن برای ایفای نقش در بهبود روابط ایران با کشورهای همسایه، بویژه کشورهایی است که متأسفانه امروز میزبان پایگاههای نظامی آمریکا هستند و از خاک آنها اقداماتی علیه جمهوری اسلامی ایران صورت میگیرد. حوزه دیگری که آقای وانگ یی در صحبتهای خود به آن اشاره میکند، موضوع «طراحی و برنامهریزی مشترک» است. به نظر من، این نکته اهمیت زیادی دارد. ایشان از طراحی و برنامهریزی مشترک برای تحقق امنیت جمعی کشورهای حوزه خلیج فارس سخن میگوید. ما باید در بررسی مواضع چین، روی ترمینولوژی و عباراتی که چینیها به کار میبرند، دقت کنیم. طرح موضوع «امنیت جمعی» در حوزه خلیج فارس، اتفاق مهمی است. با توجه به اینکه بهزودی نشست سران کشورهای عربی و چین برگزار خواهد شد، به نظر میرسد یکی از دستورکارهای اصلی آن، همین موضوع باشد. به اعتقاد من، جمهوری اسلامی باید هرچه سریعتر وارد عمل شود و ایده خود را درباره امنیت جمعی در این منطقه روی میز بگذارد تا در بازی دیگران قرار نگیرد. به هر حال، کشورهای حوزه خلیج فارس از یکسو با آمریکاییها و دشمنان ما روابط گستردهای دارند و از سوی دیگر، همکاریهای بسیار قابل توجهی با چین تعریف کردهاند. جمهوری اسلامی نیز باید سهم و جایگاه خود را در سازوکار امنیت جمعی که قرار است در این منطقه شکل بگیرد، تعریف کند و بتواند در این زمینه به معادلات مشترکی با چین دست یابد و نقش خود را در این نظم در حال شکلگیری تثبیت کند.
نهایتاً باید گفت که چینیها همچنان برای ایفای نقش در تحولات اخیر و رخدادهایی که در منطقه شاهد آن بودهایم، اعلام آمادگی میکنند. در حالی که هنوز برخی در ایران نسبت به این موضوع تردید دارند، باید توجه داشت که چین کاملاً آماده ایفای نقش است. اینکه در دیدار با آقای عراقچی اعلام میکنند «ما برای ایفای نقش خود در جهت تثبیت صلح و ثبات در خاورمیانه آماده هستیم»، به این معناست که چینیها آمادگی دارند نقشی فراتر از آنچه تاکنون ایفا کردهاند، بر عهده بگیرند.»
پایان ارجاع به متن دکتر وفایی/۳۰
irannewspaper.ir/9083/1/159514
در تحلیلی دقیق اظهار کرده است که وانگ یی برای عراقچی از سه «نباید» استفاده کرده است:
۱. «نباید» اول این است که توافقنامهای که با میانجیگری کشورهای مختلف حاصل شده، نباید در یک آن به باد برود.
۲. «نباید» دوم، در قالب یک تعبیر زیبا مطرح میشود؛ ایشان میگوید«وقتی دروازههای صلح باز میشود، نباید آن را بست.»
۳. «نباید» سوم هم این است که «تا زمانی که امید به صلح وجود دارد، نباید آن را رها کرد.»
این به آن معنی است که پکن از چارچوب اسلام آباد حمایت میکند. اما از طرف دیگر، وانگ با بیان سخنانی در ادامه تصریح میکند که این تفاهم نیازمند مکمل است. این قسمت از متن ایشان که حاوی تمایل پکن برای عمل ورای توافق اسلام آباد است را عینا نقل قول میکنم:
«چین در این دیدار اعلام میکند که بهعنوان شریک جامع راهبردی ایران، چند اقدام را میتواند انجام دهد. اما پیش از ورود به این موضوع، لازم است به یک نکته اشاره کنم. من دیدم که در برخی تحلیلها اینگونه مطرح شده که چین برای اولین بار از تعبیر «شریک جامع راهبردی» استفاده کرده و این موضع را در پاسخ به اظهارات اخیر ترامپ اتخاذ کرده است. به نظر من، این برداشت درست نیست. ما نباید رؤیافروشی کنیم و تصمیمگیران کشور را به اشتباه بیندازیم.
روابط ایران و چین سالهاست که در چارچوب «مشارکت جامع راهبردی» تعریف شده است. اشاره آقای وانگ یی نیز دقیقاً ناظر به همین چارچوب است. با اینکه چینیها همین الگوی روابط را با عربستان سعودی، مصر و بسیاری دیگر از کشورهای منطقه نیز دارند. این چارچوب سه مؤلفه دارد؛ «مشارکت»، «جامع» و «راهبردی». بنابراین، وقتی آقای وانگ یی میگوید «ما بهعنوان یک شریک جامع راهبردی»، در واقع به همان چارچوب از پیش تعریفشده روابط دو کشور اشاره دارد. پس در این موضوع هم نباید دچار برداشت نادرست شویم و لازم است این نکته را مدنظر داشته باشیم.
اما درباره اینکه چینیها چه اقداماتی میتوانند انجام دهند، اولین نکتهای که چین به آن اشاره و بر آن تأکید میکند، این است که «ما قاطعانه از حق ایران برای حفظ حاکمیت ملی، امنیت ملی و عزت ملی خود حمایت خواهیم کرد.» این، موضع ثابت چینیهاست. با توجه به اینکه جمهوری اسلامی ایران در موضوع هستهای به تعهدات، چارچوبها و نظارتهای بینالمللی پایبند بوده و در عین حال، مظلومانه مورد تجاوز و تعدی دشمنان قرار گرفته است؛ طبیعی است تا زمانی که ایران به چارچوبهای بینالمللی- که یکی از خطوط قرمز سیاست خارجی چین محسوب میشود - پایبند باشد، پکن نیز این موضع خود را حفظ خواهد کرد. این حمایت از حاکمیت ملی، امنیت ملی و عزت ملی ایران، دو وجه دارد. یک وجه، سیاسی و اعلامی است؛ یعنی چین این موضع را در مجامع بینالمللی، از جمله سازمان ملل متحد و شورای امنیت، بهصورت رسمی اعلام میکند. وجه دیگر، عملی و اجرایی است؛ یعنی چین سیاستها و اقداماتی را در راستای این حمایت به اجرا میگذارد. از جمله میتوان به استفاده از حق وتو در شورای امنیت، کمکهایی که چینیها در مقاطع مختلف انجام دادهاند، تداوم خرید نفت از ایران، استمرار روابط و مراودات اقتصادی و دیگر حوزههای همکاری میان دو کشور اشاره کرد.
نکته بعدی که آقای وانگ یی در صحبتهای خود مطرح میکند، از نظر ترتیب بیان مواضع بسیار مهم است. ایشان میگوید که چین همچنان به ابتکار چهاربندی آقای شی جینپینگ برای حراست و ترویج صلح و ثبات در خاورمیانه پایبند است. دقت کنید که این نکته را پیش از اشاره به ابتکار پاکستان و میانجیگری این کشور مطرح میکند. این ترتیب نشان میدهد که از نگاه چینیها، موضوع صرفاً به میانجیگری پاکستان محدود نمیشود و پکن یک گام فراتر از آن را مدنظر دارد.
به نظر من، مقصود آقای وانگ یی این است که پیشنهاد چهاربندی شی جینپینگ برای حلوفصل این بحران همچنان روی میز قرار دارد و اگر طرفهای درگیر تمایل داشته باشند، چین همچنان آماده ایفای نقش در چارچوب همین ابتکار است.... بنابراین، اولین نکتهای که وانگ یی درباره فضای پیشرو مطرح میکند، تأکید دوباره بر ابتکار خود چین است. پس از آن، به حمایت پکن از میانجیگری پاکستان و دیگر کشورها و تلاشهای آنها برای احیای هرچه سریعتر مسیر گفتوگو و مذاکره اشاره میکند. بنابراین، حمایت از میانجیگری پاکستان در مرحله دوم قرار میگیرد و نباید فراموش کنیم که در مرحله اول، چین بر ابتکار اختصاصی خود تأکید کرده است.
در ادامه، آقای وانگ یی به موضوع تنگه هرمز میپردازد. او در زبان چینی از تعبیری استفاده میکند که به معنای «مدیریت و رسیدگی صحیح به یک موضوع» است. این تعبیر نشان میدهد که از نگاه چینیها، وضعیت تنگه هرمز باید به شکلی دقیقتر و هدفمندتر مدیریت شود. من دیدهام که گاهی در ایران گفته میشود چین هیچ موضعی درباره هرمز ندارد یا از شرایط موجود رضایت دارد، اما آنچه در مواضع رسمی چین دیده میشود، تأکید بر «مدیریت صحیح» این مسأله است.
به نظر من، جمهوری اسلامی ایران باید در این زمینه وارد رایزنیهای دقیقتری با چین شود. به احتمال زیاد، مذاکراتی میان ایران، چین و برخی دیگر از کشورها در این باره انجام شده یا در حال انجام است و میتوان از دیدگاهها و ظرفیتهای چین برای مدیریت تنگه هرمز و شکلدهی به نظم جدید منطقه بهره گرفت و این کشور را در این روند مشارکت داد.
حوزه مهم دیگری که آقای وانگ یی به آن اشاره میکند، بهبود تعاملات و روابط میان کشورهای همسایه در حوزه خلیج فارس است. به نظر میرسد چینیها در این زمینه نیز آمادگی ایفای نقش دارند. عبارتی که در متن چینی به کار رفته، به معنای «پیگیری و پیشبرد» است؛ یعنی چین آمادگی دارد روند بهبود روابط همسایگی میان کشورهای منطقه را دنبال کرده و به پیش ببرد.
در نتیجه، یک حوزه جدید نیز در مواضع چین گشوده میشود و آن، آمادگی پکن برای ایفای نقش در بهبود روابط ایران با کشورهای همسایه، بویژه کشورهایی است که متأسفانه امروز میزبان پایگاههای نظامی آمریکا هستند و از خاک آنها اقداماتی علیه جمهوری اسلامی ایران صورت میگیرد. حوزه دیگری که آقای وانگ یی در صحبتهای خود به آن اشاره میکند، موضوع «طراحی و برنامهریزی مشترک» است. به نظر من، این نکته اهمیت زیادی دارد. ایشان از طراحی و برنامهریزی مشترک برای تحقق امنیت جمعی کشورهای حوزه خلیج فارس سخن میگوید. ما باید در بررسی مواضع چین، روی ترمینولوژی و عباراتی که چینیها به کار میبرند، دقت کنیم. طرح موضوع «امنیت جمعی» در حوزه خلیج فارس، اتفاق مهمی است. با توجه به اینکه بهزودی نشست سران کشورهای عربی و چین برگزار خواهد شد، به نظر میرسد یکی از دستورکارهای اصلی آن، همین موضوع باشد. به اعتقاد من، جمهوری اسلامی باید هرچه سریعتر وارد عمل شود و ایده خود را درباره امنیت جمعی در این منطقه روی میز بگذارد تا در بازی دیگران قرار نگیرد. به هر حال، کشورهای حوزه خلیج فارس از یکسو با آمریکاییها و دشمنان ما روابط گستردهای دارند و از سوی دیگر، همکاریهای بسیار قابل توجهی با چین تعریف کردهاند. جمهوری اسلامی نیز باید سهم و جایگاه خود را در سازوکار امنیت جمعی که قرار است در این منطقه شکل بگیرد، تعریف کند و بتواند در این زمینه به معادلات مشترکی با چین دست یابد و نقش خود را در این نظم در حال شکلگیری تثبیت کند.
نهایتاً باید گفت که چینیها همچنان برای ایفای نقش در تحولات اخیر و رخدادهایی که در منطقه شاهد آن بودهایم، اعلام آمادگی میکنند. در حالی که هنوز برخی در ایران نسبت به این موضوع تردید دارند، باید توجه داشت که چین کاملاً آماده ایفای نقش است. اینکه در دیدار با آقای عراقچی اعلام میکنند «ما برای ایفای نقش خود در جهت تثبیت صلح و ثبات در خاورمیانه آماده هستیم»، به این معناست که چینیها آمادگی دارند نقشی فراتر از آنچه تاکنون ایفا کردهاند، بر عهده بگیرند.»
پایان ارجاع به متن دکتر وفایی/۳۰
31
@vafaei_hamed اولین نکته ای که وانگ یی بر آن تاکید میکند، مساله «طرح چهار مادهای» شی جین پینگ برای منطقه خلیج فارس است که پیشتر در دیدار با ولیعهد امارات در ماه آوریل توسط شخص شی مطرح شده بود. اما چرا این طرح برای ایران حائز اهمیت بسیار زیادی است؟/۳۱


Mao Ning 毛宁@SpoxCHN_MaoNing
President Xi Jinping made four propositions on safeguarding and promoting peace and stability in the Middle East.
1️⃣ Stay committed to the principle of peaceful co-existence. The Gulf states in the Middle East are close neighbors that cannot move away. It’s important to support the Gulf states in improving their ties, work to build a common, comprehensive, cooperative and sustainable security architecture of the Middle East and the Gulf region, and consolidate the foundation for peaceful co-existence.
2️⃣ Stay committed to the principle of national sovereignty. Sovereignty serves as a foundation for all countries, especially developing countries, to survive and thrive, and it must not be violated. The sovereignty, security and territorial integrity of the Gulf states should be earnestly respected, and the safety of their personnel, facilities and institutions vigorously safeguarded.
3️⃣ Stay committed to the principle of international rule of law. It is important to firmly uphold the international system with the U.N. at its core, the international order based on international law, and basic norms governing international relations underpinned by the purposes and principles of the U.N. Charter.
4️⃣ Stay committed to a balanced approach to development and security. Security is a prerequisite for development, and development serves as a safeguard of security. All sides should work to create a sound environment for and bring positive energy to the development of the Gulf states. China stands ready to share with the Gulf countries the opportunities through Chinese modernization, and work with them to nurture a fertile ground for regional development and security.
1️⃣ Stay committed to the principle of peaceful co-existence. The Gulf states in the Middle East are close neighbors that cannot move away. It’s important to support the Gulf states in improving their ties, work to build a common, comprehensive, cooperative and sustainable security architecture of the Middle East and the Gulf region, and consolidate the foundation for peaceful co-existence.
2️⃣ Stay committed to the principle of national sovereignty. Sovereignty serves as a foundation for all countries, especially developing countries, to survive and thrive, and it must not be violated. The sovereignty, security and territorial integrity of the Gulf states should be earnestly respected, and the safety of their personnel, facilities and institutions vigorously safeguarded.
3️⃣ Stay committed to the principle of international rule of law. It is important to firmly uphold the international system with the U.N. at its core, the international order based on international law, and basic norms governing international relations underpinned by the purposes and principles of the U.N. Charter.
4️⃣ Stay committed to a balanced approach to development and security. Security is a prerequisite for development, and development serves as a safeguard of security. All sides should work to create a sound environment for and bring positive energy to the development of the Gulf states. China stands ready to share with the Gulf countries the opportunities through Chinese modernization, and work with them to nurture a fertile ground for regional development and security.
32
نکته اینجاست که طرح چهار مادهای شی، نمودی از اراده پکن برای تعریف نظم مد نظر خود در حوزه خلیج فارس است، که آنرا بدون هیچ واسطهای (مثلا پاکستان) قصد دارد به اجرا درآورد؛ به عبارتی وانگ یی در سخنان خود ابتدا بر طرح شی تاکید میکند و سپس اعلام میدارد که آماده حمایت از اقدامات دیگران و ... است. اما از این فراتر، بند ۱و ۴ این طرح چهار مادهای است که برای ایران در شرایط فعلی، همه بندها خصوصا بند ۴ بسیار حیاتی است. در این طرح چهار ماده ای میخوانیم:
«اول، پایبندی به اصل همزیستی مسالمتآمیز. کشورهای خلیج فارس در خاورمیانه بههم وابستهاند و نمیتوان آنها را جابهجا کرد. باید از بهبود روابط میان کشورهای خلیج فارس حمایت کرد و ساخت یک معماری امنیتی مشترک، جامع، مبتنی بر همکاری و پایدار برای خاورمیانه و منطقهی خلیج فارس را پیش برد تا پایهی همزیستی مسالمتآمیز مستحکم شود.
دوم، پایبندی به اصل حاکمیت ملی. حاکمیت، بنیانی است که همهی کشورها بهویژه کشورهای در حال توسعه بر پایهی آن زندگی و رشد میکنند و تعرضناپذیر است. حاکمیت، امنیت و تمامیت ارضی کشورهای خلیج فارس در خاورمیانه باید بهراستی محترم شمرده شود و امنیت جانی افراد، تأسیسات و نهادهای آنها باید بهراستی حفظ شود.
سوم، پایبندی به اصل حاکمیت قانون بینالمللی. حفظ اقتدار حاکمیت قانون بینالمللی به این معناست که نباید هرگاه بهنفع بود از آن استفاده کرد و هرگاه بهضرر بود کنارش گذاشت، و نباید گذاشت جهان به قانون جنگل بازگردد. باید قاطعانه از نظام بینالمللی با محوریت سازمان ملل متحد، نظم بینالمللی مبتنی بر حقوق بینالملل، و هنجارهای بنیادین روابط بینالملل مبتنی بر اهداف و اصول منشور ملل متحد دفاع کنیم.
چهارم، پایبندی به اصل هماهنگی توسعه و امنیت. امنیت پیششرط توسعه است و توسعه ضامن امنیت. همهی طرفها باید محیطی مساعد فراهم کرده و انرژی مثبت به توسعهی کشورهای خلیج فارس در خاورمیانه تزریق کنند. چین مایل است فرصتهای «مدرنسازی به سبک چینی» را با کشورهای خلیج فارس در خاورمیانه به اشتراک بگذارد و زمینهای مساعد برای توسعه و امنیت منطقهای پرورش دهد.»
اما چرا معتقدیم این طرح چهار مادهای بسیار برای ایران مهم است و نکته خاص بند ۴ چیست؟/۳۲
«اول، پایبندی به اصل همزیستی مسالمتآمیز. کشورهای خلیج فارس در خاورمیانه بههم وابستهاند و نمیتوان آنها را جابهجا کرد. باید از بهبود روابط میان کشورهای خلیج فارس حمایت کرد و ساخت یک معماری امنیتی مشترک، جامع، مبتنی بر همکاری و پایدار برای خاورمیانه و منطقهی خلیج فارس را پیش برد تا پایهی همزیستی مسالمتآمیز مستحکم شود.
دوم، پایبندی به اصل حاکمیت ملی. حاکمیت، بنیانی است که همهی کشورها بهویژه کشورهای در حال توسعه بر پایهی آن زندگی و رشد میکنند و تعرضناپذیر است. حاکمیت، امنیت و تمامیت ارضی کشورهای خلیج فارس در خاورمیانه باید بهراستی محترم شمرده شود و امنیت جانی افراد، تأسیسات و نهادهای آنها باید بهراستی حفظ شود.
سوم، پایبندی به اصل حاکمیت قانون بینالمللی. حفظ اقتدار حاکمیت قانون بینالمللی به این معناست که نباید هرگاه بهنفع بود از آن استفاده کرد و هرگاه بهضرر بود کنارش گذاشت، و نباید گذاشت جهان به قانون جنگل بازگردد. باید قاطعانه از نظام بینالمللی با محوریت سازمان ملل متحد، نظم بینالمللی مبتنی بر حقوق بینالملل، و هنجارهای بنیادین روابط بینالملل مبتنی بر اهداف و اصول منشور ملل متحد دفاع کنیم.
چهارم، پایبندی به اصل هماهنگی توسعه و امنیت. امنیت پیششرط توسعه است و توسعه ضامن امنیت. همهی طرفها باید محیطی مساعد فراهم کرده و انرژی مثبت به توسعهی کشورهای خلیج فارس در خاورمیانه تزریق کنند. چین مایل است فرصتهای «مدرنسازی به سبک چینی» را با کشورهای خلیج فارس در خاورمیانه به اشتراک بگذارد و زمینهای مساعد برای توسعه و امنیت منطقهای پرورش دهد.»
اما چرا معتقدیم این طرح چهار مادهای بسیار برای ایران مهم است و نکته خاص بند ۴ چیست؟/۳۲
33
نکته اساسی تقابل گفتمانی و رویکردی پکن با رویکرد غرب و اسراییل به معماری اقتصادی و امنیتی خاورمیانه است. در رویکرد غربی، توسعه در ازای قرار گرفتن در مدار اسراییل تعریف میشود و این امری است که نتانیاهو رسما در اجلاس سازمان ملل متحد در سال ۲۰۲۴ از آن رونمایی کرد. در رویکرد چینی، مساله توازن توسعه و امنیت و توسعه و امنیت برای همه، جایگاهی محوری دارد که با توجه به عقب افتادن ایران از مدار توسعه به واسطه فشار شدید تحریمها، این طرح و خصوصا بند ۴ میتواند دوگانه «نکبت/برکت» اسراییل و لابی آن در واشنگتن را کاملا به هم بریزد./۳۳
34
@vafaei_hamed همین وابسته کردن توسعه به رابطه با اسراییل (مثل منوط کردن هستهای شدن سعودی به عادیسازی با اسراییل توسط ترامپ) باعث شده که برخی از تحلیلگران احتمال چرخش سعودی به سمت روسیه و چین را مطرح نمایند (اگرچه در مورد شخص بن سلمان باید بسیار محتاطانه سخن گفت.)/۳۴


𝕋om 𝕆'ℂonnor@ShaolinTom
My latest: Trump's Saudi nuclear deal fiasco may finally push ally to China and Russia
US attempts to force a new condition just hours after signing the historic agreement may be the final straw for the Kingdom, which has explored options with Xi & Putin
newsweek.com/trumps-saudi-n…
US attempts to force a new condition just hours after signing the historic agreement may be the final straw for the Kingdom, which has explored options with Xi & Putin
newsweek.com/trumps-saudi-n…
35
@vafaei_hamed از طرف دیگر این فقط چین نیست که بر مساله «امنیت جمعی در خلیج فارس» تاکید کرده است؛ پیش از چینیها، روسها طرح امنیت جمعی در خلیج فارس را مطرح کرده بودند و بارها در مقاطع متفاوت، آنرا تکرار کردهاند که این توییت اولیانوف یک نمونه از آنهاست./۳۵


Mikhail Ulyanov@Amb_Ulyanov
The idea is good. In fact it was introduces at the end of the last century, when Russia outlined its concept of collective security in the Persian Gulf. This was an invitation to engage in a serious strategic dialogue. Under the current circumstances Russia’s proposals are particularly relevant and,hopefully, will contribute to the start of a challenging , but much-needed negotiation process aimed at establishment of collective security in the turbulent region.
36
میتوان این نظریه را مطرح کرد که مطرح شدن مساله امنیت جمعی در خلیج فارس از زبان وانگ یی به شکلی جداگانه از طرح چهار مادهای شی (با وجود آنکه ذیل طرح شی به آن اشاره شده) و اعلام حمایت وی از سایر واسطهها به همین طرح روسیه باز میگردد. اما طرح روسیه چرا اهمیت دارد؛ چون از طرح چین دارای نکات و جزییات بیشتری است که در شرایط فعلی با ملاحظات و اصلاحاتی به کار ایران میاید. این طرح که در اواخر دهه ۹۰ توسط روسها ارائه شده، بارها در سالهای ۲۰۰۴، ۲۰۰۷، ۲۰۱۹ و ۲۰۲۱ اصلاح شده است. البته باید دقت کرد که همه ابعاد این طرح لزوما در جهت منافع ملی ایران نیست و مسلما ایران در مورد برخی از نکات آن شامل آزادی دریانوردی، انباشت سلاحهای متعارف و مناطق عاری از سلاح تحفظ دارد. اما به دلیل تاکید بر اصولی چون «عدم استفاده بیگانگان از خاک کشورها جهت حمله به کشورهای دیگر»، «تبدیل کل منطقهی خاورمیانه و شمال آفریقا به منطقهای عاری از سلاحهای کشتار جمعی» برای ایران قابل استفاده است. ایران میتواند با مبنا قرار دادن طرح شی جین پینگ که کلی است و به شکلی هوشمندانه فاقد جرییات است، از روسها بخواهد که طرح خود را مجددا با ملاحظات ایران و چین با ملاحظه این نکات که کشورهای عربی پایگاههای آمریکا را تعطیل نمیکنند و اسراییل نیز سلاح هستهای خود را رها نخواهد کرد، بروزرسانی کنند و سه کشور ابتدائا به یک پروپوزال مشترک برای امنیت جمعی خلیج فارس دست یابند و آنگاه آنرا با کشورهای حاشیه خلیج فارس به اشتراک بگذارند:
«تأمین امنیت و ایجاد اعتماد در خلیج فارس، یکی از اولویتهای سیاست خارجی روسیه و از دستورکارهای فوری جهانی است. با توجه به منابع عظیم هیدروکربنی متمرکز در این زیرمنطقه، موقعیت راهبردی آن و آبراههای ارتباطیاش، تحولاتی که در آنجا رخ میدهد بر روابط بینالملل و همچنین ثبات اقتصادی، انرژی و حملونقل جهانی تأثیر میگذارد. از همین رو نیاز به تلاشهای جمعی مناسب در سطح بینالمللی و منطقهای برای ترویج صلح واقعی، حسنهمجواری و توسعهی پایدار در منطقهی خلیج فارس احساس میشود.
ایجاد یک نظام امنیت جمعی زیرمنطقهای در خدمت همین هدف خواهد بود. این شامل تصویب یک برنامهی بلندمدت از اقدامات مشترک برای تقویت ثبات و امنیت است، از جمله اقدامات اعتمادسازی، ایجاد سازوکارهایی برای حل اختلاف و حل تعارض، و تعیین معیارها و پارامترهای اصلی برای معماری آیندهی همکاری میاندولتی.
مفهوم امنیتی روسیه برای منطقهی خلیج فارس، بر پایهی پیشنهادهایی که در اواخر دههی ۱۹۹۰ تدوین شده و در سالهای ۲۰۰۴، ۲۰۰۷، ۲۰۱۹ و ۲۰۲۱ اصلاح شدهاند، بر اصول زیر استوار است:
۱. تعهد همهی کشورها به حقوق بینالملل، مفاد بنیادین منشور سازمان ملل متحد و قطعنامههای شورای امنیت. هدف مشترک ما، خاورمیانهای مرفه و حافظ صلح و همزیستی میانادیانی و میانقومی است. ایجاد یک نظام امنیتی در منطقهی خلیج فارس، بخشی جداییناپذیر از تلاش کلی برای تأمین ثبات در کل خاورمیانه تلقی میشود. مهمترین این مفاد، احترام به استقلال، حاکمیت و تمامیت ارضی کشورها و تنوع ساختارهای اجتماعی-سیاسی آنها، و حل مسائل سیاسی داخلی بدون دخالت بیجای خارجی، در چارچوبی قانونی و از طریق گفتوگوی ملی جامع است، که پیششرط مهمی برای حفظ ثبات داخلی و هماهنگی میانادیانی بهشمار میآید.
۲. چندجانبهگرایی، بهعنوان راهی برای تضمین مشارکت همهی ذینفعان در ارزیابی مشترک وضعیت و اتخاذ و اجرای تصمیمات. حذف هر طرفی از این فرآیند، به هر دلیلی، نتیجهی معکوس خواهد داشت.
۳. جهانشمولبودن نظام امنیتی در خلیج فارس. معماری چندجانبهی مربوطه بر اصل امنیت مشترک و تجزیهناپذیر، احترام به منافع بازیگران هم منطقهای و هم فرامنطقهای، از جمله در ابعاد نظامی، اقتصادی، انرژی، حملونقل و زیستمحیطی، استوار است.
۴. حرکت گامبهگام به سوی یک نظام امنیتی فراگیر در خلیج فارس، با شروع از رسیدگی به فوریترین و مبرمترین مشکلات پیشروی این زیرمنطقه. این شامل تضمین آزادی کشتیرانی در تنگهی هرمز، تعهد به عدم اشاعهی هستهای، و مبارزهی مشترک با چالشهای حاد امروزی، بهویژه تروریسم بینالمللی است.
۵. اصل تدریج، از جمله در پذیرش اقدامات اعتمادسازی و ارائهی تضمینهای امنیتی متقابل در زیرمنطقه توسط کشورهای خلیج فارس، اعمال میشود.
کار عملی برای شکلگیری یک نظام امنیتی در منطقهی خلیج فارس میتواند با مشورتهای دوجانبه و چندجانبهی ذینفعان، شامل کشورهای منطقهای و فرامنطقهای، اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل، شورای همکاری خلیج فارس (GCC)، اتحادیهی عرب (LAS) و سازمان همکاری اسلامی (OIC)، آغاز شود. در جریان این تماسها، پیشبینی میشود یک گروه ابتکاری برای تدوین اقدامات در حوزهی امنیت منطقهای تشکیل شود. این گروه باید دربارهی پارامترهای جغرافیایی نظام امنیتی آینده، دامنهی شرکتکنندگان در مذاکرات، دستورکار و مسائل دیگر به توافق برسد.
بهعنوان گامهای احتمالی برای اجرای اصول این مفهوم، روسیه پیشنهاد میکند کشورهای زیرمنطقه و بازیگران فرامنطقهای:
تعهد خود به احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی کشورهای زیرمنطقه و رعایت باحسننیت تعهدات حقوقی بینالمللیشان را مجدداً تأیید کنند؛ در درجهی اول رد تهدید یا استفاده از زور برای حل اختلافات، از جمله اختلافات ارضی و مرزی، برای جلوگیری از حوادث نظامی و سوانح مربوط به نیروی نظامی در سرزمینهای مجاور و در دریا و فضای هوایی (با تمرکز بر امنیت تأسیسات انرژی غیرنظامی)؛
مجموعهای از اقدامات جمعی اعتمادسازی در حوزهی نظامی را برای تضمین شفافیت و قابلپیشبینیبودن بلندمدت در این حوزه توسعه و اجرا کنند (گفتوگو دربارهی دکترینهای نظامی، نشستهای زیرمنطقهای وزرای دفاع، ایجاد خطوط تلفنی مستقیم، تبادل اطلاعیههای پیشین دربارهی رزمایشها و پروازهای هوانوردی نظامی، تبادل ناظران، و تبادل اطلاعات دربارهی تأمین تسلیحات و وضعیت نیروهای مسلح)؛
ثبت این تعهد که کشورهای خلیج فارس سرزمین خود را برای حملات اشخاص ثالث علیه کشورهای همسایه در اختیار نخواهند گذاشت؛
توافقنامههای کنترل تسلیحات منعقد کنند که شامل، برای نمونه، ایجاد مناطق غیرنظامی، جلوگیری از انباشت بیثباتکنندهی سلاحهای متعارف و کاهش متوازن نیروهای مسلح توسط همهی طرفها باشد؛
در چارچوب چالشهای تقویت رژیم عدم اشاعهی هستهای مبتنی بر NPT در خاورمیانه، گامهایی برای تبدیل کل منطقهی خاورمیانه و شمال آفریقا به منطقهای عاری از سلاحهای کشتار جمعی و وسایل پرتاب آنها بردارند؛
همکاری چندجانبه در حوزههای اقتصادی، بشردوستانه، زیستمحیطی و دیگر حوزهها را تقویت کنند؛
بهدنبال ترویج توسعهی یکپارچهی زیرساختهای منطقهای انرژی و حملونقل و سامانههای ارتباطی باشند؛
در مسائل مربوط به کشتیرانی در خلیج فارس، دریای عرب، خلیج عمان و تنگهی هرمز، از اصول قابلاجرای حقوق عرفی و مفاد کنوانسیون ۱۹۸۲ سازمان ملل دربارهی حقوق دریاها در ارتباط با عبور مسالمتآمیز و ترانزیتی و نیز آزادی کشتیرانی در منطقه پیروی کنند، ضمن آنکه اهمیت فوقالعادهای به ایمنی کشتیها و خدمهی آنها بدهند؛
همکاری جمعی برای حفاظت از محیطزیست و پیشگیری و واکنش به فجایع طبیعی و انسانی برقرار کنند؛
توافقنامههایی دربارهی مبارزه با تروریسم بینالمللی، قاچاق غیرقانونی سلاح و مهاجرت، قاچاق مواد مخدر و جرائم سازمانیافته منعقد کنند.
روسیه آماده است این پیشنهادهای سازنده و دیگر پیشنهادها را با همهی طرفهای ذینفع، برای تضمین امنیت قابلاطمینان در منطقهی خلیج فارس، همکاری و بررسی کند. هدف راهبردی ما، خاورمیانهای باثبات و عاری از تعارض است که برای همکاری گستردهی بینالمللی باز باشد.
متن در این لینک: mid.ru/en/nota-bene/2…
در دسترس است./۳۶
«تأمین امنیت و ایجاد اعتماد در خلیج فارس، یکی از اولویتهای سیاست خارجی روسیه و از دستورکارهای فوری جهانی است. با توجه به منابع عظیم هیدروکربنی متمرکز در این زیرمنطقه، موقعیت راهبردی آن و آبراههای ارتباطیاش، تحولاتی که در آنجا رخ میدهد بر روابط بینالملل و همچنین ثبات اقتصادی، انرژی و حملونقل جهانی تأثیر میگذارد. از همین رو نیاز به تلاشهای جمعی مناسب در سطح بینالمللی و منطقهای برای ترویج صلح واقعی، حسنهمجواری و توسعهی پایدار در منطقهی خلیج فارس احساس میشود.
ایجاد یک نظام امنیت جمعی زیرمنطقهای در خدمت همین هدف خواهد بود. این شامل تصویب یک برنامهی بلندمدت از اقدامات مشترک برای تقویت ثبات و امنیت است، از جمله اقدامات اعتمادسازی، ایجاد سازوکارهایی برای حل اختلاف و حل تعارض، و تعیین معیارها و پارامترهای اصلی برای معماری آیندهی همکاری میاندولتی.
مفهوم امنیتی روسیه برای منطقهی خلیج فارس، بر پایهی پیشنهادهایی که در اواخر دههی ۱۹۹۰ تدوین شده و در سالهای ۲۰۰۴، ۲۰۰۷، ۲۰۱۹ و ۲۰۲۱ اصلاح شدهاند، بر اصول زیر استوار است:
۱. تعهد همهی کشورها به حقوق بینالملل، مفاد بنیادین منشور سازمان ملل متحد و قطعنامههای شورای امنیت. هدف مشترک ما، خاورمیانهای مرفه و حافظ صلح و همزیستی میانادیانی و میانقومی است. ایجاد یک نظام امنیتی در منطقهی خلیج فارس، بخشی جداییناپذیر از تلاش کلی برای تأمین ثبات در کل خاورمیانه تلقی میشود. مهمترین این مفاد، احترام به استقلال، حاکمیت و تمامیت ارضی کشورها و تنوع ساختارهای اجتماعی-سیاسی آنها، و حل مسائل سیاسی داخلی بدون دخالت بیجای خارجی، در چارچوبی قانونی و از طریق گفتوگوی ملی جامع است، که پیششرط مهمی برای حفظ ثبات داخلی و هماهنگی میانادیانی بهشمار میآید.
۲. چندجانبهگرایی، بهعنوان راهی برای تضمین مشارکت همهی ذینفعان در ارزیابی مشترک وضعیت و اتخاذ و اجرای تصمیمات. حذف هر طرفی از این فرآیند، به هر دلیلی، نتیجهی معکوس خواهد داشت.
۳. جهانشمولبودن نظام امنیتی در خلیج فارس. معماری چندجانبهی مربوطه بر اصل امنیت مشترک و تجزیهناپذیر، احترام به منافع بازیگران هم منطقهای و هم فرامنطقهای، از جمله در ابعاد نظامی، اقتصادی، انرژی، حملونقل و زیستمحیطی، استوار است.
۴. حرکت گامبهگام به سوی یک نظام امنیتی فراگیر در خلیج فارس، با شروع از رسیدگی به فوریترین و مبرمترین مشکلات پیشروی این زیرمنطقه. این شامل تضمین آزادی کشتیرانی در تنگهی هرمز، تعهد به عدم اشاعهی هستهای، و مبارزهی مشترک با چالشهای حاد امروزی، بهویژه تروریسم بینالمللی است.
۵. اصل تدریج، از جمله در پذیرش اقدامات اعتمادسازی و ارائهی تضمینهای امنیتی متقابل در زیرمنطقه توسط کشورهای خلیج فارس، اعمال میشود.
کار عملی برای شکلگیری یک نظام امنیتی در منطقهی خلیج فارس میتواند با مشورتهای دوجانبه و چندجانبهی ذینفعان، شامل کشورهای منطقهای و فرامنطقهای، اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل، شورای همکاری خلیج فارس (GCC)، اتحادیهی عرب (LAS) و سازمان همکاری اسلامی (OIC)، آغاز شود. در جریان این تماسها، پیشبینی میشود یک گروه ابتکاری برای تدوین اقدامات در حوزهی امنیت منطقهای تشکیل شود. این گروه باید دربارهی پارامترهای جغرافیایی نظام امنیتی آینده، دامنهی شرکتکنندگان در مذاکرات، دستورکار و مسائل دیگر به توافق برسد.
بهعنوان گامهای احتمالی برای اجرای اصول این مفهوم، روسیه پیشنهاد میکند کشورهای زیرمنطقه و بازیگران فرامنطقهای:
تعهد خود به احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی کشورهای زیرمنطقه و رعایت باحسننیت تعهدات حقوقی بینالمللیشان را مجدداً تأیید کنند؛ در درجهی اول رد تهدید یا استفاده از زور برای حل اختلافات، از جمله اختلافات ارضی و مرزی، برای جلوگیری از حوادث نظامی و سوانح مربوط به نیروی نظامی در سرزمینهای مجاور و در دریا و فضای هوایی (با تمرکز بر امنیت تأسیسات انرژی غیرنظامی)؛
مجموعهای از اقدامات جمعی اعتمادسازی در حوزهی نظامی را برای تضمین شفافیت و قابلپیشبینیبودن بلندمدت در این حوزه توسعه و اجرا کنند (گفتوگو دربارهی دکترینهای نظامی، نشستهای زیرمنطقهای وزرای دفاع، ایجاد خطوط تلفنی مستقیم، تبادل اطلاعیههای پیشین دربارهی رزمایشها و پروازهای هوانوردی نظامی، تبادل ناظران، و تبادل اطلاعات دربارهی تأمین تسلیحات و وضعیت نیروهای مسلح)؛
ثبت این تعهد که کشورهای خلیج فارس سرزمین خود را برای حملات اشخاص ثالث علیه کشورهای همسایه در اختیار نخواهند گذاشت؛
توافقنامههای کنترل تسلیحات منعقد کنند که شامل، برای نمونه، ایجاد مناطق غیرنظامی، جلوگیری از انباشت بیثباتکنندهی سلاحهای متعارف و کاهش متوازن نیروهای مسلح توسط همهی طرفها باشد؛
در چارچوب چالشهای تقویت رژیم عدم اشاعهی هستهای مبتنی بر NPT در خاورمیانه، گامهایی برای تبدیل کل منطقهی خاورمیانه و شمال آفریقا به منطقهای عاری از سلاحهای کشتار جمعی و وسایل پرتاب آنها بردارند؛
همکاری چندجانبه در حوزههای اقتصادی، بشردوستانه، زیستمحیطی و دیگر حوزهها را تقویت کنند؛
بهدنبال ترویج توسعهی یکپارچهی زیرساختهای منطقهای انرژی و حملونقل و سامانههای ارتباطی باشند؛
در مسائل مربوط به کشتیرانی در خلیج فارس، دریای عرب، خلیج عمان و تنگهی هرمز، از اصول قابلاجرای حقوق عرفی و مفاد کنوانسیون ۱۹۸۲ سازمان ملل دربارهی حقوق دریاها در ارتباط با عبور مسالمتآمیز و ترانزیتی و نیز آزادی کشتیرانی در منطقه پیروی کنند، ضمن آنکه اهمیت فوقالعادهای به ایمنی کشتیها و خدمهی آنها بدهند؛
همکاری جمعی برای حفاظت از محیطزیست و پیشگیری و واکنش به فجایع طبیعی و انسانی برقرار کنند؛
توافقنامههایی دربارهی مبارزه با تروریسم بینالمللی، قاچاق غیرقانونی سلاح و مهاجرت، قاچاق مواد مخدر و جرائم سازمانیافته منعقد کنند.
روسیه آماده است این پیشنهادهای سازنده و دیگر پیشنهادها را با همهی طرفهای ذینفع، برای تضمین امنیت قابلاطمینان در منطقهی خلیج فارس، همکاری و بررسی کند. هدف راهبردی ما، خاورمیانهای باثبات و عاری از تعارض است که برای همکاری گستردهی بینالمللی باز باشد.
متن در این لینک: mid.ru/en/nota-bene/2…
در دسترس است./۳۶
37
@vafaei_hamed نکته مهم درمورد دو طرح چین و روسیه چیست؟ این است که اکنون خاورمیانه همچون اروپای دهه ۷۰ محل منازعهای پرهزینه شده و زمان آن فرارسیده است که قدرتهای بزرگ منطقه را بر اساس ابتکاری بزرگ نه بر اساس منطق ژئوپولتیک، بلکه بر اساس منطق ژئواکونومیک تقسیم نمایند./۳۷


European Parliament@Europarl_EN
Signed on 1 August 1975, the Helsinki Accords aimed to ease tensions in the Cold War.
“50 years later, let that political promise continue to build trust, inspire resistance and give hope to people across the world”, said @EP_President.
Learn more: europa.eu/!mhC7r3
“50 years later, let that political promise continue to build trust, inspire resistance and give hope to people across the world”, said @EP_President.
Learn more: europa.eu/!mhC7r3
38
در چند سال اخیر فضای جهانی تغییرات مهمی کرده است و همانطور که گفتیم جریانی قدرتمند در دو حزب وجود دارند که خواهان رویکرد رئالیسم تدافعی و «توازن قوا» در استراتژی امنیت ملی آمریکا هستند. این امر در استراتژی امنیت ملی کشورهایی چون استرالیا که متحد آمریکا هستند نیز نمود داشته است. کشورها «عصر رقابت قدرتهای بزرگ» را به عنوان واقعیت پذیرفتهاند و در عین حال خود را برای کاهش توان آمریکا آماده میکنند. از همین رو در سند امنیت ملی استرالیا چین صراحتا تهدید انگاری نشده است. (همانند بیانیه همایش ناتو در آنکارا و مقدمه ترامپ بر سند NSS 2025)/۳۸
39
در پایان این تحلیل مفصل و طولانی، جا دارد فیلم سخنان قائم مقام نخست وزیر و وزیر دفاع استرالیا در مورد اوضاع جهانی را با شما اشتراک بگذارم. در این سخنان صراحتا به فرسایش نرمها و نهادهای بین المللی، تحت فشار قرار گرفتن «نظم مبتنی بر قواعد» و کم شدن هزینه توسل به زور اشاره میشود. جای تعجب و تاسف است که هنوز عده ای در فضای نهادگرایی لیبرال و خوش بینی به فضای حاکم در روابط بین الملل به سر میبرند و فرمولهایی از جنس توافق الجزایر را برای حل پرونده پیچیده جنگ ایران تجویز کرده و مساله رقابت قدرتهای بزرگ را کلا نادیده میگیرند./پایان
1:57
40
دو نکته مکمل: اولا مساله احتمال نقسیم حوزه تاثیرگذاری بین چین و آمریکا، بسیار جدی است. برای مثال به یکی از گزارشهای مهم اندیشکده ژاپنی JIIA اشاره میکنم. مؤسسه ژاپنی امور بینالملل (JIIA) یکی از قدیمیترین و معتبرترین اندیشکدههای ژاپن در حوزهی سیاست خارجی و امنیت بینالملل است که از دههی ۱۹۵۰ با حمایت اولیهی وزارت امور خارجه ژاپن فعالیت میکند و همچنان روابط نزدیکی با دستگاه دیپلماسی و حلقهی تصمیمگیران رسمی توکیو دارد؛ ریاست آن را نیز کنیچیرو ساسائه، دیپلمات ارشد بازنشسته و سفیر پیشین ژاپن در آمریکا، بر عهده دارد که خود نشاندهندهی جایگاه این نهاد در چارچوب سیاستگذاری رسمی کشور است. نویسندگان فصلهای این گزارش عمدتاً پژوهشگران ارشد داخلی JIIA هستند که هرکدام روی حوزهی تخصصی مشخصی مانند اتحاد ژاپن-آمریکا، تایوان، شبهجزیره کره، اروپا، روسیه-اوکراین، امنیت اقتصادی یا نظم هستهای کار میکنند و برخی نیز همزمان استادیار یا مدیر مراکز تخصصی دیگر (مانند دانشگاه Meikai یا مرکز خلعسلاح و علم و فناوری) هستند.
در این گزارش میخوانیم: «دوم، این خطر وجود دارد که آمریکا و چین، با اولویتدهی دولت ترامپ به نیمکره غربی، شروع به بهرسمیتشناختن حوزههای نفوذ یکدیگر کنند. سناریوی «G2 آمریکا-چین» - که در آن آمریکا از امور آسیا کنارهگیری میکند در ازای خروج چین از نیمکره غربی - را نمیتوان منتفی دانست. اگر چنین توافقی حاصل شود، احتمال بلعیدهشدن تایوان توسط چین افزایش مییابد و ژاپن را وادار میکند سیاست امنیتی خود را که در حال حاضر بر محور اتحاد ژاپن-آمریکا استوار است، بازنگری کند. از همه مهمتر، ممکن است آمریکا دیگر از نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد حمایت نکند و سیاست قدرت جایگزین حاکمیت قانون بهعنوان اساس روابط بینالملل شود. تردید فزایندهی آمریکا نسبت به اتحادها نیز ژاپن را تحت فشار قرار خواهد داد تا توانایی دفاعی مستقلتری بسازد. حتی اگر بینالمللگرایی طی چند سال آینده در آمریکا دوباره قدرت بگیرد، بازگشت به روابط بینالمللی لیبرال کار آسانی نخواهد بود.»
نتیجه: حتی اگر ویلسونیها به کاخ سفید برگردند، روندها در جهت تضعیف نظم مبتنی بر قواعد است./مکمل ۱
در این گزارش میخوانیم: «دوم، این خطر وجود دارد که آمریکا و چین، با اولویتدهی دولت ترامپ به نیمکره غربی، شروع به بهرسمیتشناختن حوزههای نفوذ یکدیگر کنند. سناریوی «G2 آمریکا-چین» - که در آن آمریکا از امور آسیا کنارهگیری میکند در ازای خروج چین از نیمکره غربی - را نمیتوان منتفی دانست. اگر چنین توافقی حاصل شود، احتمال بلعیدهشدن تایوان توسط چین افزایش مییابد و ژاپن را وادار میکند سیاست امنیتی خود را که در حال حاضر بر محور اتحاد ژاپن-آمریکا استوار است، بازنگری کند. از همه مهمتر، ممکن است آمریکا دیگر از نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد حمایت نکند و سیاست قدرت جایگزین حاکمیت قانون بهعنوان اساس روابط بینالملل شود. تردید فزایندهی آمریکا نسبت به اتحادها نیز ژاپن را تحت فشار قرار خواهد داد تا توانایی دفاعی مستقلتری بسازد. حتی اگر بینالمللگرایی طی چند سال آینده در آمریکا دوباره قدرت بگیرد، بازگشت به روابط بینالمللی لیبرال کار آسانی نخواهد بود.»
نتیجه: حتی اگر ویلسونیها به کاخ سفید برگردند، روندها در جهت تضعیف نظم مبتنی بر قواعد است./مکمل ۱
41
نکته مکمل دوم: برخی مساله کاهش خرید نفت چین در دوران جنگ را به عنوان نوعی «خیانت» پکن به ایران تصویر میکنند، و این در حالیست که اولا چینیها از همان سال ۲۰۲۵ به دلیل درک درست از ناپایداریهای ژئوپولتیک با شدتی بسیار شروع به خریدن گسترده نفت کردند تا برای شرایط جنگی آماده شوند که بارها این رفتار چینیها در رسانهها بازتاب داده شد. ثانیا چین به عنوان قدرت بزرگ طبیعی است که به دنبال منافع بلندمدت خود باشد و مانع رکود جهانی شود و این امر کشف جدید و مهمی نیست. جریانی که این نکات را ترویج میکنند، گویا فراموش کردهاند که چطور پیش از جنگ گوش فلک را با عباراتی چون «بستن تمگه هرمز چین را بدبخت خواهد کرد»، «ایران جرات بستن تنگه هرمز را ندارد چون اولین دشمن آن چین است»، کر کرده بودند. این در حالیست که چین تا کنون یک قطعنامه تنگه هرمزی را وتو کرده و در معیت روسیه مانع تصویب قطعنامه دیگری در حال حاضر است. مسلما چین از شرایط موجود و قیمت بالای نفت راضی نیست و ممکن است در صورت انفعال تهران تغییر موضع دهد، اما اولا چین بارها ثابت کرده که گزاره «چین فقط اقتصادی فکر میکند» مهمل است و ثانیا حاضر است در شرایط خاص رودروی ایالات متحده صراحتا بایستد، امری که در رشتوی مفصل فوق بارها آنرا ثابت کردیم و ثالثا این ایالات متحده و نه چین است که متضرر اصلی بسته شدن تنگه هرمز بوده است./مکمل دوم
42
@threadreaderapp @UnrollHelper



































